{"citation":"M4:3251","mesra1":"با پدر از تو جفایی می‌رود","mesra2":"آن پدر در چشم تو سگ می‌شود","section_title":"بخش ۱۲۳ - حکایت آن زاهد کی در سال قحط شاد و خندان بود با مفلسی و بسیاری عیان و خلق می‌مردند از گرسنگی گفتندش چه هنگام  شادیست کی هنگام صد تعزیت است گفت مرا باری نیست","section_slug":"d4-sh123","prev_citation":"M4:3250","next_citation":"M4:3252","commentary":[]}