{"citation":"M4:3290","mesra1":"جمع کن خود را جماعت رحمتست","mesra2":"تا توانم با تو گفتن آنچ هست","section_title":"بخش ۱۲۵ - قصهٔ فرزندان عزیر علیه‌السلام کی از پدر احوال پدر می‌پرسیدند می‌گفت آری دیدمش می‌آید بعضی شناختندش بیهوش شدند بعضی نشناختند می‌گفتند خود مژده‌ای داد این بیهوش شدن  چیست","section_slug":"d4-sh125","prev_citation":"M4:3289","next_citation":"M4:3291","commentary":[]}