{"citation":"M5:2077","mesra1":"باز می‌گشتند سوی شهریار","mesra2":"پر ز گرد و روی زرد و شرمسار","section_title":"بخش ۸۱ - آمدن آن امیر نمام با سرهنگان نیم‌شب بگشادن آن حجرهٔ ایاز و پوستین و چارق دیدن آویخته و گمان بردن کی آن مکرست و روپوش و خانه را حفره کردن بهر گوشه‌ای کی گمان آمد چاه کنان  آوردن و دیوارها را سوراخ کردن و  چیزی نایافتن و خجل و نومید  شدن چنانک بدگمانان و خیال‌اندیشان در کار انبیا و اولیا کی  می‌گفتند کی ساحرند و خویشتن ساخته‌اند و تصدر می‌جویند بعد  از تفحص خجل شوند و سود ندارد","section_slug":"d5-sh81","prev_citation":"M5:2076","next_citation":"M5:2078","commentary":[]}