{"citation":"M5:2415","mesra1":"گفت دل دانم و قاصد می‌کنم","mesra2":"رازق الله است بر جان و تنم","section_title":"بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان می‌کرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و ره‌گذر خلق دور  شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی  نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سبب‌سازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را","section_slug":"d5-sh100","prev_citation":"M5:2414","next_citation":"M5:2416","commentary":[]}