{"citation":"M5:3193","mesra1":"انصتوا یعنی که آبت را بلاغ","mesra2":"هین تلف کم کن که لب‌خشکست باغ","section_title":"بخش ۱۳۶ - حکایت آن درویش کی در هری غلامان آراستهٔ عمید خراسان را دید و بر اسبان تازی و قباهای زربفت و کلاهای مغرق و غیر آن پرسید کی اینها کدام امیرانند و چه شاهانند گفت او را کی اینها امیران نیستند اینها غلامان عمید خراسانند روی به آسمان  کرد کی ای خدا غلام پروردن از عمید  بیاموز آنجا مستوفی را عمید گویند","section_slug":"d5-sh136","prev_citation":"M5:3192","next_citation":"M5:3194","commentary":[]}