{"citation":"M5:3487","mesra1":"زد ز غیرت بر سبو سنگ و شکست","mesra2":"او سبو انداخت و از زاهد بجست","section_title":"بخش ۱۴۶ - حکایت ضیاء دلق کی سخت دراز بود و برادرش شیخ اسلام تاج بلخ به غایت کوتاه بالا بود و این شیخ اسلام از برادرش ضیا ننگ داشتی ضیا در آمد به درس او و همه صدور بلخ حاضر به درس او ضیا خدمتی کرد و بگذشت شیخ اسلام او را نیم قیامی کرد سرسری گفت آری سخت درازی پاره‌ای در دزد","section_slug":"d5-sh146","prev_citation":"M5:3486","next_citation":"M5:3488","commentary":[]}