{"citation":"M5:3816","mesra1":"ای بسا خامی که ظاهر خونش ریخت","mesra2":"لیک نفس زنده آن جانب گریخت","section_title":"بخش ۱۶۳ - حکایت آن مجاهد کی از همیان سیم هر روز یک درم در خندق انداختی به تفاریق از بهر ستیزهٔ حرص و آرزوی نفس و وسوسهٔ نفس کی چون می‌اندازی به خندق باری به یک‌بار بینداز تا خلاص یابم کی الیاس احدی الراحتین او گفته کی این راحت نیز ندهم","section_slug":"d5-sh163","prev_citation":"M5:3815","next_citation":"M5:3817","commentary":[]}