{"citation":"M5:848","mesra1":"جان ما آن توست ای شیرخو","mesra2":"پیش ما چندی امانت باش گو","section_title":"بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید","section_slug":"d5-sh40","prev_citation":"M5:847","next_citation":"M5:849","commentary":[]}