{"citation":"M5:855","mesra1":"هیچ سودی نیست کودک نیستم","mesra2":"تا به زر و سیم حیران بیستم","section_title":"بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید","section_slug":"d5-sh40","prev_citation":"M5:854","next_citation":"M5:856","commentary":[]}