{"citation":"M5:858","mesra1":"بعد سه روز و سه شب که اشتافتند","mesra2":"یک ابوبکری نزاری یافتند","section_title":"بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید","section_slug":"d5-sh40","prev_citation":"M5:857","next_citation":"M5:859","commentary":[]}