{"citation":"M5:860","mesra1":"خفته بود او در یکی کنجی خراب","mesra2":"چون بدیدندش بگفتندش شتاب","section_title":"بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید","section_slug":"d5-sh40","prev_citation":"M5:859","next_citation":"M5:861","commentary":[]}