{"citation":"M5:878","mesra1":"با کفش دریای کل را اتصال","mesra2":"هست بی‌چون و چگونه و بر کمال","section_title":"بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید","section_slug":"d5-sh40","prev_citation":"M5:877","next_citation":"M5:879","commentary":[]}