{"citation":"M5:895","mesra1":"زانک او بازست و دنیا شهر زاغ","mesra2":"دیدن ناجنس بر ناجنس داغ","section_title":"بخش ۴۰ - حکایت محمد خوارزمشاه کی شهر سبزوار کی همه رافضی باشند به جنگ بگرفت اما جان خواستند گفت آنگه امان دهم کی ازین شهر پیش من به هدیه ابوبکر نامی بیارید","section_slug":"d5-sh40","prev_citation":"M5:894","next_citation":"M5:896","commentary":[]}