{"citation":"M6:276","mesra1":"پس سرش را شانه می‌کرد آن ستی","mesra2":"با دو صد مهر و دلال و آشتی","section_title":"بخش ۵ - حکایت غلام هندو کی به خداوند‌زادهٔ خود پنهان هوای آورده بود چون دختر را با مهتر‌زاده‌ای عقد کردند غلام خبر یافت رنجور شد و می‌گداخت و هیچ طبیب علت او را در نمی‌یافت و او را زهرهٔ گفتن نه","section_slug":"d6-sh5","prev_citation":"M6:275","next_citation":"M6:277","commentary":[]}