{"citation":"M6:3026","mesra1":"روبهی که هست زان شیرانش پشت","mesra2":"بشکند کلهٔ پلنگان را به مشت","section_title":"بخش ۹۳ - داستان آن مرد کی وظیفه داشت از محتسب تبریز و وامها کرده بود بر امید آن وظیفه و او را خبر نه از وفات او  حاصل از هیچ زنده‌ای وام او گزارده نشد الا از محتسب متوفی گزارده شد چنانک گفته‌اند لیس من مات فاستراح بمیت  انما المیت میت الاحیاء","section_slug":"d6-sh93","prev_citation":"M6:3025","next_citation":"M6:3027","commentary":[]}