{"citation":"M6:3752","mesra1":"پس بمعنی سوی بی‌صورت شدی","mesra2":"گرچه زان مقصود غافل آمدی","section_title":"بخش ۱۰۶ - رفتن پسران سلطان به حکم آنک الانسان حریص علی ما منع  ما بندگی خویش نمودیم ولیکن  خوی بد تو بنده ندانست خریدن  به سوی آن قلعهٔ ممنوع عنه آن همه وصیت‌ها و اندرزهای پدر را زیر پا  نهادند تا در چاه بلا افتادند و می‌گفتند ایشان را نفوس لوامه الم یاتکم  نذیر ایشان می‌گفتند گریان و پشیمان لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر","section_slug":"d6-sh106","prev_citation":"M6:3751","next_citation":"M6:3753","commentary":[]}