{"citation":"M6:3798","mesra1":"داد بسیار و عطای بی‌شمار","mesra2":"تا به شب بودی ز جودش زر نثار","section_title":"بخش ۱۰۸ - حکایت صدر جهان بخارا کی هر سایلی کی به زبان بخواستی از صدقهٔ عام بی‌دریغ او محروم شدی و آن دانشمند درویش به فراموشی و فرط حرص و تعجیل به زبان بخواست در موکب صدر جهان از وی رو بگردانید و او هر روز حیلهٔ نو ساختی و خود را گاه زن کردی زیر چادر وگاه نابینا کردی و چشم و  روی خود بسته به فراستش بشناختی  الی آخره","section_slug":"d6-sh108","prev_citation":"M6:3797","next_citation":"M6:3799","commentary":[]}