{"citation":"M6:3814","mesra1":"خنده‌اش آمد مال داد آن پیر را","mesra2":"پیر تنها برد آن توفیر را","section_title":"بخش ۱۰۸ - حکایت صدر جهان بخارا کی هر سایلی کی به زبان بخواستی از صدقهٔ عام بی‌دریغ او محروم شدی و آن دانشمند درویش به فراموشی و فرط حرص و تعجیل به زبان بخواست در موکب صدر جهان از وی رو بگردانید و او هر روز حیلهٔ نو ساختی و خود را گاه زن کردی زیر چادر وگاه نابینا کردی و چشم و  روی خود بسته به فراستش بشناختی  الی آخره","section_slug":"d6-sh108","prev_citation":"M6:3813","next_citation":"M6:3815","commentary":[]}