Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۵۹ - متهم کردن غلامان و خواجه‌تاشان مر لقمان را کی آن میوه‌های ترونده را که می‌آوردیم او خورده است (d1-sh159, daftar 1, 24 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M1:3593 بود لقمان پیش خواجهٔ خویشتن در میان بندگانش خوارتن M1:3594 می‌فرستاد او غلامان را به باغ تا که میوه آیدش بهر فراغ M1:3595 بود لقمان در غلامان چون طفیل پر معانی تیره‌صورت همچو لیل M1:3596 آن غلامان میوه‌های جمع را خوش بخوردند از نهیب طمع را M1:3597 خواجه را گفتند لقمان خورد آن خواجه بر لقمان ترش گشت و گران M1:3598 چون تفحص کرد لقمان از سبب در عتاب خواجه‌اش بگشاد لب M1:3599 گفت لقمان سیدا پیش خدا بندهٔ خاین نباشد مرتضی M1:3600 امتحان کن جمله‌مان را ای کریم سیرمان در ده تو از آب حمیم M1:3601 بعد از آن ما را به صحرایی کلان تو سواره ما پیاده می‌دوان M1:3602 آنگهان بنگر تو بدکردار را صنعهای کاشف الاسرار را M1:3603 گشت ساقی خواجه از آب حمیم مر غلامان را و خوردند آن ز بیم M1:3604 بعد از آن می‌راندشان در دشتها می‌دویدند آن نفر تحت و علا M1:3605 قی در افتادند ایشان از عنا آب می‌آورد زیشان میوه‌ها M1:3606 چون که لقمان را در آمد قی ز ناف می بر آمد از درونش آب صاف M1:3607 حکمت لقمان چو داند این نمود پس چه باشد حکمت رب الوجود M1:3608 یوم تبلی والسرائر کلها بان منکم کامن لا یشتهی M1:3609 چون سقوا ماء حمیما قطعت جملة الاستار مما افضعت M1:3610 نار زان آمد عذاب کافران که حجر را نار باشد امتحان M1:3611 آن دل چون سنگ را ما چند چند نرم گفتیم و نمی‌پذرفت پند M1:3612 ریش بد را داروی بد یافت رگ مر سر خر را سر دندان سگ M1:3613 الخبیثات الخبیثین حکمتست زشت را هم زشت جفت و بابتست M1:3614 پس تو هر جفتی که می‌خواهی برو محو و هم‌شکل و صفات او بشو M1:3615 نور خواهی مستعد نور شو دور خواهی خویش بین و دور شو M1:3616 ور رهی خواهی ازین سجن خرب سر مکش از دوست و اسجد واقترب ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai