Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۶۷ - گفتن پیغامبر صلی الله علیه و سلم به گوش رکابدار امیرالمؤمنین علی کرم الله وجهه کی کشتن علی بر دست تو خواهد بودن خبرت کردم (d1-sh167, daftar 1, 49 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M1:3854 من چنان مردم که بر خونی خویش نوش لطف من نشد در قهر نیش M1:3855 گفت پیغامبر به گوش چاکرم کو برد روزی ز گردن این سرم M1:3856 کرد آگه آن رسول از وحی دوست که هلاکم عاقبت بر دست اوست M1:3857 او همی‌گوید بکش پیشین مرا تا نیاید از من این منکر خطا M1:3858 من همی‌گویم چو مرگ من ز تست با قضا من چون توانم حیله جست M1:3859 او همی‌افتد به پیشم کای کریم مر مرا کن از برای حق دو نیم M1:3860 تا نه آید بر من این انجام بد تا نسوزد جان من بر جان خود M1:3861 من همی گویم برو جف القلم زان قلم بس سرنگون گردد علم M1:3862 هیچ بغضی نیست در جانم ز تو زانک این را من نمی‌دانم ز تو M1:3863 آلت حقی تو فاعل دست حق چون زنم بر آلت حق طعن و دق M1:3864 گفت او پس آن قصاص از بهر چیست گفت هم از حق و آن سر خفیست M1:3865 گر کند بر فعل خود او اعتراض ز اعتراض خود برویاند ریاض M1:3866 اعتراض او را رسد بر فعل خود زانک در قهرست و در لطف او احد M1:3867 اندرین شهر حوادث میر اوست در ممالک مالک تدبیر اوست M1:3868 آلت خود را اگر او بشکند آن شکسته گشته را نیکو کند M1:3869 رمز ننسخ آیة او ننسها نات خیرا در عقب می‌دان مها M1:3870 هر شریعت را که حق منسوخ کرد او گیا برد و عوض آورد ورد M1:3871 شب کند منسوخ شغل روز را بین جمادی خرد افروز را M1:3872 باز شب منسوخ شد از نور روز تا جمادی سوخت زان آتش‌فروز M1:3873 گرچه ظلمت آمد آن نوم و سبات نه درون ظلمتست آب حیات M1:3874 نه در آن ظلمت خردها تازه شد سکته‌ای سرمایهٔ آوازه شد M1:3875 که ز ضدها ضدها آمد پدید در سویدا روشنایی آفرید M1:3876 جنگ پیغامبر مدار صلح شد صلح این آخر زمان زان جنگ بد M1:3877 صد هزاران سر برید آن دلستان تا امان یابد سر اهل جهان M1:3878 باغبان زان می‌برد شاخ مضر تا بیابد نخل قامتها و بر M1:3879 می‌کند از باغ دانا آن حشیش تا نماید باغ و میوه خرمیش M1:3880 می‌کند دندان بد را آن طبیب تا رهد از درد و بیماری حبیب M1:3881 پس زیادتها درون نقصهاست مر شهیدان را حیات اندر فناست M1:3882 چون بریده گشت حلق رزق‌خوار یرزقون فرحین شد گوار M1:3883 حلق حیوان چون بریده شد بعدل حلق انسان رست و افزونید فضل M1:3884 حلق انسان چون ببرد هین ببین تا چه زاید کن قیاس آن برین M1:3885 حلق ثالث زاید و تیمار او شربت حق باشد و انوار او M1:3886 حلق ببریده خورد شربت ولی حلق از لا رسته مرده در بلی M1:3887 بس کن ای دون‌همت کوته‌بنان تا کیت باشد حیات جان به نان M1:3888 زان نداری میوه‌ای مانند بید کآبرو بردی پی نان سپید M1:3889 گر ندارد صبر زین نان جان حس کیمیا را گیر و زر گردان تو مس M1:3890 جامه‌شویی کرد خواهی ای فلان رو مگردان از محلهٔ گازران M1:3891 گرچه نان بشکست مر روزهٔ ترا در شکسته‌بند پیچ و برتر آ M1:3892 چون شکسته‌بند آمد دست او پس رفو باشد یقین اشکست او M1:3893 گر تو آن را بشکنی گوید بیا تو درستش کن نداری دست و پا M1:3894 پس شکستن حق او باشد که او مر شکسته گشته را داند رفو M1:3895 آنک داند دوخت او داند درید هر چه را بفروخت نیکوتر خرید M1:3896 خانه را ویران کند زیر و زبر پس بیک ساعت کند معمورتر M1:3897 گر یکی سر را ببرد از بدن صد هزاران سر بر آرد در زمن M1:3898 گر نفرمودی قصاصی بر جنات یا نگفتی فی القصاص آمد حیات M1:3899 خود که را زهره بدی تا او ز خود بر اسیر حکم حق تیغی زند M1:3900 زانک داند هر که چشمش را گشود کان کشنده سخرهٔ تقدیر بود M1:3901 هر که را آن حکم بر سر آمدی بر سر فرزند هم تیغی زدی M1:3902 رو بترس و طعنه کم زن بر بدان پیش دام حکم عجز خود بدان ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai