Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۸۹ - باز گفتن بازرگان با طوطی آنچ دید از طوطیان هندوستان (d1-sh89, daftar 1, 42 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M1:1655 کرد بازرگان تجارت را تمام باز آمد سوی منزل دوستکام M1:1656 هر غلامی را بیاورد ارمغان هر کنیزک را ببخشید او نشان M1:1657 گفت طوطی ارمغان بنده کو آنچ دیدی و آنچ گفتی بازگو M1:1658 گفت نه من خود پشیمانم از آن دست خود خایان و انگشتان گزان M1:1659 من چرا پیغام خامی از گزاف بردم از بی‌دانشی و از نشاف M1:1660 گفت ای خواجه پشیمانی ز چیست چیست آن کاین خشم و غم را مقتضی‌ست‌؟ M1:1661 گفت گفتم آن شکایت‌های تو با گروهی طوطیان‌، همتای‌ِ تو M1:1662 آن یکی طوطی ز دردت بوی برد زهره‌اش بدرید و لرزید و بمرد M1:1663 من پشیمان گشتم‌، این گفتن چه بود لیک چون گفتم پشیمانی چه سود M1:1664 نکته‌ای کان جست ناگه از زبان همچو تیری دان که آن جست از کمان M1:1665 وا نگردد از ره آن تیر ای پسر بند باید کرد سیلی را ز سر M1:1666 چون گذشت از سر جهانی را گرفت گر جهان ویران کند نبود شگفت M1:1667 فعل را در غیب اثرها زادنی‌ست و آن موالید‌ش به حکم خلق نیست M1:1668 بی‌شریکی جمله مخلوق خداست آن موالید ار چه نسبتشان به ماست M1:1669 زید پرانید تیری سوی عَمر عَمر را بگرفت تیرش همچو نَمر M1:1670 مدت سالی همی‌زایید درد دردها را آفریند حق‌، نه مرد M1:1671 زید را می آن دَم ار مُرد از وَجل دردها می‌زاید آنجا تا اجل M1:1672 زان موالیدِ وجَع چون مُرد او زید را ز اول سبب قتال گو M1:1673 آن وجع‌ها را بدو منسوب دار گرچه هست آن جمله صنع کردگار M1:1674 همچنین کشت و دم و دام و جماع آن موالیدست حق را مستطاع M1:1675 اولیا را هست قدرت از اله تیر جسته باز آرندش ز راه M1:1676 بسته درهای موالید از سبب چون پشیمان شد ولی زان دست رب M1:1677 گفته ناگفته کند از فتح باب تا از آن نه سیخ سوزد نه کباب M1:1678 از همه دل‌ها که آن نکته شنید آن سخن را کرد محو و ناپدید M1:1679 گرت برهان باید و حجت مها بازخوان من آیة او ننسها M1:1680 آیت انسوکم ذکری بخوان قدرت نسیان نهادنشان بدان M1:1681 چون به تذکیر و به نسیان قادرند بر همه دل‌های خلقان قاهرند M1:1682 چون به نسیان بست او راه نظر کار نتوان کرد ور باشد هنر M1:1683 خلتم سخریة اهل السمو از نبی خوانید تا انسوکم M1:1684 صاحب دِه پادشاه جسم‌هاست صاحب دل شاه دلهای شماست M1:1685 فرع دید آمد عمل بی‌هیچ شک پس نباشد مردم الا مردمک M1:1686 من تمام این نیارم گفت از آن منع می‌آید ز صاحب مرکزان M1:1687 چون فراموشی خلق و یادشان با وی‌ست و او رسد فریادشان M1:1688 صد هزاران نیک و بد را آن بهی می‌کند هر شب ز دل‌هاشان تهی M1:1689 روز دل‌ها را از آن پر می‌کند آن صدف‌ها را پر از دُر می‌کند M1:1690 آن همه اندیشهٔ پیشانها می‌شناسند از هدایت جانها M1:1691 پیشه و فرهنگ تو آید به تو تا درِ اسباب بگشاید به تو M1:1692 پیشهٔ زرگر به آهنگر نشد خوی این خوش‌خو با آن منکر نشد M1:1693 پیشه‌ها و خلق‌ها همچون جهاز سوی خصم آیند روز رستخیز M1:1694 پیشه‌ها و خلق‌ها از بعد خواب واپس آید هم به خصم خود شتاب M1:1695 پیشه‌ها و اندیشه‌ها در وقت صبح هم بدانجا شد که بود آن حسن و قبح M1:1696 چون کبوترهای پیک از شهرها سوی شهر خویش آرد بهرها ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai