Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان (d1-sh96, daftar 1, 35 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M1:1884 این همه گفتیم لیک اندر بسیچ بی‌عنایات خدا هیچیم هیچ M1:1885 بی عنایات حق و خاصان حق گر ملک باشد سیاهستش ورق M1:1886 ای خدا ای فضل تو حاجت روا با تو یاد هیچ کس نبود روا M1:1887 این قدر ارشاد تو بخشیده‌ای تا بدین بس عیب ما پوشیده‌ای M1:1888 قطرهٔ دانش که بخشیدی ز پیش متصل گردان به دریاهای خویش M1:1889 قطرهٔ علمست اندر جان من وارهانش از هوا وز خاک تن M1:1890 پیش از آن کین خاکها خسفش کنند پیش از آن کین بادها نشفش کنند M1:1891 گرچه چون نشفش کند تو قادری کش ازیشان وا ستانی وا خری M1:1892 قطره‌ای کو در هوا شد یا که ریخت از خزینهٔ قدرت تو کی گریخت M1:1893 گر در آید در عدم یا صد عدم چون بخوانیش او کند از سر قدم M1:1894 صد هزاران ضد ضد را می‌کشد بازشان حکم تو بیرون می‌کشد M1:1895 از عدمها سوی هستی هر زمان هست یا رب کاروان در کاروان M1:1896 خاصه هر شب جمله افکار و عقول نیست گردد غرق در بحر نغول M1:1897 باز وقت صبح آن اللهیان بر زنند از بحر سر چون ماهیان M1:1898 در خزان آن صد هزاران شاخ و برگ از هزیمت رفته در دریای مرگ M1:1899 زاغ پوشیده سیه چون نوحه‌گر در گلستان نوحه کرده بر خضر M1:1900 باز فرمان آید از سالار ده مر عدم را کانچ خوردی باز ده M1:1901 آنچ خوردی وا ده ای مرگ سیاه از نبات و دارو و برگ و گیاه M1:1902 ای برادر عقل یکدم با خود آر دم بدم در تو خزانست و بهار M1:1903 باغ دل را سبز و تر و تازه بین پر ز غنچه و ورد و سرو و یاسمین M1:1904 ز انبهی برگ پنهان گشته شاخ ز انبهی گل نهان صحرا و کاخ M1:1905 این سخنهایی که از عقل کلست بوی آن گلزار و سرو و سنبلست M1:1906 بوی گل دیدی که آنجا گل نبود جوش مل دیدی که آنجا مل نبود M1:1907 بو قلاووزست و رهبر مر ترا می‌برد تا خلد و کوثر مر ترا M1:1908 بو دوای چشم باشد نورساز شد ز بویی دیدهٔ یعقوب باز M1:1909 بوی بد مر دیده را تاری کند بوی یوسف دیده را یاری کند M1:1910 تو که یوسف نیستی یعقوب باش همچو او با گریه و آشوب باش M1:1911 بشنو این پند از حکیم غزنوی تا بیابی در تن کهنه نوی M1:1912 ناز را رویی بباید همچو ورد چون نداری گرد بدخویی مگرد M1:1913 زشت باشد روی نازیبا و ناز سخت باشد چشم نابینا و درد M1:1914 پیش یوسف نازش و خوبی مکن جز نیاز و آه یعقوبی مکن M1:1915 معنی مردن ز طوطی بد نیاز در نیاز و فقر خود را مرده ساز M1:1916 تا دم عیسی ترا زنده کند همچو خویشت خوب و فرخنده کند M1:1917 از بهاران کی شود سرسبز سنگ خاک شو تا گل نمایی رنگ رنگ M1:1918 سالها تو سنگ بودی دل‌خراش آزمون را یک زمانی خاک باش ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai