Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۰۰ - کشیدن موش مهار شتر را و معجب شدن موش در خود (d2-sh100, daftar 2, 42 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M2:3445 موشکی در کفْ مهارِ اشتری در ربود و شد روان او از مُری M2:3446 اُشتر از چُستی که با او شد روان موش غَرّه شد که هستم پهلوان‌‌! M2:3447 بر شتر زد پرتوِ اندیشه‌اش گفت بنمایم تو را تو باش خوش! M2:3448 تا بیامد بر لب جوی بزرگ کاندرو گشتی زبونْ پیلِ سِتُرگ M2:3449 موش آنجا ایستاد و خشک گشت گفت اشتر ای رفیق کوه و دشت M2:3450 این توقف چیست؟ حیرانی چرا‌؟ پا بنه، مردانه اندر جو در آ M2:3451 تو قلاوزی و پیش‌آهنگِ من‌‌‌! درمیانِ ره مباش و تن مزن M2:3452 گفت این آبِ شگرفست و عمیق من همی‌ترسم ز غرقاب ای رفیق M2:3453 گفت اشتر تا ببینم حد آب‌‌؟! پا درو بنهاد آن اشتر شتاب M2:3454 گفت تا زانوست آب ای کورموش از چه حیران گشتی و رفتی ز هوش‌‌؟ M2:3455 گفت مورِ تست و ما را اژدهاست که ز زانو تا به زانو فرقهاست M2:3456 گر تو را تا زانو است ای پُر هنر مر مرا صد گز گذشت از فرق سر M2:3457 گفت گستاخی مکن بار دگر تا نسوزد جسم و جانت زین شرر M2:3458 تو مُری با مثل خود موشان بکن با شتر مر موش را نبود سخن M2:3459 گفت توبه کردم از بهر خدا بگذران زین آب مهلک مر مرا M2:3460 رحم آمد مر شتر را گفت هین برجه و بر کودبانِ من نشین M2:3461 این گذشتن شد مسلم مر مرا بگذرانم صد هزاران چون تو را M2:3462 چون پیمبر نیستی پس رو به راه تا رسی از چاهْ روزی سوی جاه M2:3463 تو رعیت باش چون سلطان نه‌ای خود مران، چون مرد کشتیبان نه‌ای M2:3464 چون نه‌ای کامل دکان تنها مگیر دست‌خوش می‌باش تا گردی خمیر M2:3465 انصتوا را گوش کن خاموش باش چون زبان حق نگشتی گوش باش M2:3466 ور بگویی شکل استفسار گو با شهنشاهان تو مسکین‌وار گو M2:3467 ابتدای کبر و کین از شهوت است راسخیِ شهوتت از عادت است M2:3468 چون ز عادت گشت محکم خوی بد خشم آید بر کسی که‌ت واکشد M2:3469 چونک تو گِل‌خوار گشتی هر که‌او واکشد از گِل تو را، باشد عدو M2:3470 بت‌پرستان چونک گرد بت تنند مانعانِ راهِ خود را دشمن‌اند M2:3471 چونک کرد ابلیس خو با سروری دید آدم را حقیر او از خری M2:3472 که به از من سروَری دیگر بوَد‌؟! تا که او مسجود چون من کس شود‌؟!‌ M2:3473 سروری زهرست جز آن روح را کاو بود تریاق‌لانی ز ابتدا M2:3474 کوه اگر پر مار شد باکی مدار کاو بوَد اندر درون تریاق‌زار M2:3475 سروری چون شد دماغت را ندیم هر که بشکستت شود خصم قدیم M2:3476 چون خلاف خوی تو گوید کسی کینه‌ها خیزد تو را با او بسی M2:3477 که مرا از خوی من بر می‌کند خویش را بر من چو سرور می‌کند M2:3478 چون نباشد خوی بد سرکش درو کی فروزد از خلافْ آتش درو‌؟ M2:3479 با مخالفْ او مدارایی کُند در دلِ او خویش را جایی کُند M2:3480 زانک خوی بد نگشته‌ست استوار مور شهوت شد ز عادت همچو مار M2:3481 مار شهوت را بکُش در ابتلا ورنه اینک گشت مارَت اژدها M2:3482 لیک هر کس مور بیند مار خویش تو ز صاحب‌دل کن استفسار خویش M2:3483 تا نشد زر مس نداند من مسم تا نشد شه دل نداند مفلسم M2:3484 خدمت اکسیر کن مس‌وار تو جور می‌کش ای دل از دلدار تو M2:3485 کیست دلدار‌؟ اهل دل، نیکو بدان که چو روز و شب جهانند از جهان M2:3486 عیب کم گو بندهٔ الله را متهم کم کن به دزدی شاه را ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai