Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۴ - خاریدن روستایی در تاریکی شیر را به ظن آنک گاو اوست (d2-sh14, daftar 2, 11 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M2:505 روستایی گاو در آخر ببست شیر گاوش خورد و بر جایش نشست M2:506 روستایی شد در آخر سوی گاو گاو را می‌جست شب آن کنج‌کاو M2:507 دست می‌مالید بر اعضای شیر پشت و پهلو گاه بالا گاه زیر M2:508 گفت شیر ار روشنی افزون شدی زهره‌اش بدریدی و دل خون شدی M2:509 این چنین گستاخ زان می‌خاردم کو درین شب گاو می‌پنداردم M2:510 حق همی‌گوید که ای مغرور کور نه ز نامم پاره پاره گشت طور M2:511 که لو انزلنا کتابا للجبل لانصدع ثم انقطع ثم ارتحل M2:512 از من ار کوه احد واقف بدی پاره گشتیّ و دلش پرخون شدی M2:513 از پدر وز مادر این بشنیده‌ای لاجرم غافل درین پیچیده‌ای M2:514 گر تو بی‌تقلید ازین واقف شوی بی نشان از لطف چون هاتف شوی M2:515 بشنو این قصه پی تهدید را تا بدانی آفت تقلید را ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai