Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۳۹ - رنجانیدن امیری خفته‌ای را کی مار در دهانش رفته بود (d2-sh39, daftar 2, 54 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M2:1878 عاقلی بر اسپ می‌آمد سوار در دهان خفته‌ای می‌رفت مار M2:1879 آن سوار آن را بدید و می‌شتافت تا رماند مار را فرصت نیافت M2:1880 چونکه از عقلش فراوان بد مدد چند دبوسی قوی بر خفته زد M2:1881 برد او را زخم آن دبوس سخت زو گریزان تا به‌زیر یک درخت M2:1882 سیب پوسیده بسی بد ریخته گفت ازین خور ای به‌درد آویخته M2:1883 سیب چندان مر ورا در خورد داد کز دهانش باز بیرون می‌فتاد M2:1884 بانگ می‌زد کای امیر آخر چرا‌؟ قصد من کردی تو نادیده جفا‌؟ M2:1885 گر ترا ز اصل‌ست با جانم ستیز تیغ زن یکبارگی خونم بریز M2:1886 شوم ساعت که شدم بر تو پدید ای خنک آن را که روی تو ندید M2:1887 بی‌جنایت بی‌گنه بی بیش و کم ملحدان جایز ندارند این ستم M2:1888 می‌جهد خون از دهانم با سخن ای خدا آخر مکافاتش تو کن M2:1889 هر زمان می‌گفت او نفرین نو اوش می‌زد کاندرین صحرا بدو M2:1890 زخم دبوس و سوار همچو باد می‌دوید و باز در رو می‌فتاد M2:1891 ممتلی و خوابناک و سست بد پا و رویش صد هزاران زخم شد M2:1892 تا شبانگه می‌کشید و می‌گشاد تا ز صفرا قی شدن بر وی فتاد M2:1893 زو بر آمد خورده‌ها زشت و نکو مار با آن خورده بیرون جست ازو M2:1894 چون بدید از خود برون آن مار را سجده آورد آن نکو‌کردار را M2:1895 سهم آن مار سیاه زشت زفت چون بدید آن دردها از وی برفت M2:1896 گفت خود تو جبرئیل رحمتی یا خدایی که ولی نعمتی‌! M2:1897 ای مبارک ساعتی که دیدی‌ام مرده بودم جان نو بخشیدی‌ام M2:1898 تو مرا جویان مثال مادران من گریزان از تو مانند خران M2:1899 خر گریزد از خداوند از خری صاحبش در پی ز نیکو گوهری M2:1900 نه از پی سود و زیان می‌جویدش لیک تا گرگش ندرد یا ددش M2:1901 ای خنک آن را که بیند روی تو یا در افتد ناگهان در کوی تو M2:1902 ای روان پاک بستوده تو را چند گفتم ژاژ و بیهوده تو را M2:1903 ای خداوند و شهنشاه و امیر من نگفتم جهل من گفت آن مگیر M2:1904 شمه‌ای زین حال اگر دانستمی گفتن بیهوده کی تانستمی M2:1905 بس ثنایت گفتمی ای خوش خصال گر مرا یک رمز می‌گفتی ز حال M2:1906 لیک خامش کرده می‌آشوفتی خامشانه بر سرم می‌کوفتی M2:1907 شد سرم کالیوه عقل از سر بجست خاصه این سر را که مغزش کمترست M2:1908 عفو کن ای خوب‌روی خوب‌کار آنچه گفتم از جنون اندر گذار M2:1909 گفت اگر من گفتمی رمزی از آن زهرهٔ تو آب گشتی آن زمان M2:1910 گر ترا من گفتمی اوصاف مار ترس از جانت بر آوردی دمار M2:1911 مصطفی فرمود اگر گویم به‌راست شرح آن دشمن که در جان شماست M2:1912 زهره‌های پردلان هم بر درَد نی رود ره‌، نی غم کاری خورد M2:1913 نه دلش را تاب مانَد در نیاز نه تنش را قوت روزه و نماز M2:1914 همچو موشی پیش گربه لا شود همچو بره پیش گرگ از جا رود M2:1915 اندرو نه حیله ماند نه روش پس کنم ناگفته‌تان من پرورش M2:1916 همچو بوبکر ربابی تن زنم دست چون داود در آهن زنم M2:1917 تا محال از دست من حالی شود مرغ پر بر کنده را بالی شود M2:1918 چون یدالله فوق ایدیهم بود دست ما را دست خود فرمود احد M2:1919 پس مرا دست دراز آمد یقین بر گذشته ز آسمان هفتمین M2:1920 دست من بنمود بر گردون هنر مقریا بر خوان که انشق القمر M2:1921 این صفت هم بهر ضعف عقل‌هاست با ضعیفان شرح قدرت کی رواست M2:1922 خود بدانی چون بر آری سر ز خواب ختم شد والله اعلم بالصواب M2:1923 مر تو را نه قوت خوردن بدی نه ره و پروای قی کردن بدی M2:1924 می‌شنیدم فحش و خر می‌راندم رب یسر زیر لب می‌خواندم M2:1925 از سبب گفتن مرا دستور نی ترک تو گفتن مرا مقدور نی M2:1926 هر زمان می‌گفتم از درد درون اهد قومی انهم لا یعلمون M2:1927 سجده‌ها می‌کرد آن رسته ز رنج کای سعادت ای مرا اقبال و گنج M2:1928 از خدا یابی جزاها ای شریف قوت شکرت ندارد این ضعیف M2:1929 شکر حق گوید ترا ای پیشوا آن لب و چانه ندارم و آن نوا M2:1930 دشمنی عاقلان زین سان بود زهر ایشان ابتهاج جان بود M2:1931 دوستی ابله بود رنج و ضلال این حکایت بشنو از بهر مثال ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai