Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۸۹ - قصهٔ جوحی و آن کودک کی پیش جنازهٔ پدر خویش نوحه می‌کرد (d2-sh89, daftar 2, 39 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M2:3121 کودکی در پیش تابوت پدر زار می‌نالید و بر می‌کوفت سر M2:3122 کای پدر آخر کجاات می‌برند تا تو را در زیر خاکی آورند M2:3123 می‌برندت خانه‌ای تنگ و زحیر نی درو قالی و نه در وی حصیر M2:3124 نی چراغی در شب و نه روز نان نه درو بوی طعام و نه نشان M2:3125 نی درش معمور نی بر بام راه نی یکی همسایه کو باشد پناه M2:3126 چشم تو که بوسه‌گاه خلق بود چون شود در خانهٔ کور و کبود M2:3127 خانهٔ بی‌زینهار و جای تنگ که درو نه روی می‌ماند نه رنگ M2:3128 زین نسق اوصاف خانه می‌شمرد وز دو دیده اشک خونین می‌فشرد M2:3129 گفت جوحی با پدر ای ارجمند والله این را خانهٔ ما می‌برند M2:3130 گفت جوحی را پدر ابله مشو گفت ای بابا نشانیها شنو M2:3131 این نشانیها که گفت او یک بیک خانهٔ ما راست بی تردید و شک M2:3132 نه حصیر و نه چراغ و نه طعام نه درش معمور و نه صحن و نه بام M2:3133 زین نمط دارند بر خود صد نشان لیک کی بینند آن را طاغیان M2:3134 خانهٔ آن دل که ماند بی ضیا از شعاع آفتاب کبریا M2:3135 تنگ و تاریکست چون جان جهود بی نوا از ذوق سلطان ودود M2:3136 نه در آن دل تافت نور آفتاب نه گشاد عرصه و نه فتح باب M2:3137 گور خوشتر از چنین دل مر تو را آخر از گور دل خود برتر آ M2:3138 زنده‌ای و زنده‌زاد ای شوخ و شنگ دم نمی‌گیرد تو را زین گور تنگ M2:3139 یوسف وقتی و خورشید سما زین چه و زندان بر آ و رو نما M2:3140 یونست در بطن ماهی پخته شد مخلصش را نیست از تسبیح بد M2:3141 گر نبودی او مسبح بطن نون حبس و زندانش بدی تا یبعثون M2:3142 او بتسبیح از تن ماهی بجست چیست تسبیح آیت روز الست M2:3143 گر فراموشت شد آن تسبیح جان بشنو این تسبیحهای ماهیان M2:3144 هر که دید الله را اللهیست هر که دید آن بحر را آن ماهیست M2:3145 این جهان دریاست و تن ماهی و روح یونس محجوب از نور صبوح M2:3146 گر مسبح باشد از ماهی رهید ورنه در وی هضم گشت و ناپدید M2:3147 ماهیان جان درین دریا پرند تو نمی‌بینی که کوری ای نژند M2:3148 بر تو خود را می‌زنند آن ماهیان چشم بگشا تا ببینیشان عیان M2:3149 ماهیان را گر نمی‌بینی پدید گوش تو تسبیحشان آخر شنید M2:3150 صبر کردن جان تسبیحات تست صبر کن کانست تسبیح درست M2:3151 هیچ تسبیحی ندارد آن درج صبر کن الصبر مفتاح الفرج M2:3152 صبر چون پول صراط آن سو بهشت هست با هر خوب یک لالای زشت M2:3153 تا ز لالا می‌گریزی وصل نیست زانک لالا را ز شاهد فصل نیست M2:3154 تو چه دانی ذوق صبر ای شیشه‌دل خاصه صبر از بهر آن نقش چگل M2:3155 مرد را ذوق از غزا و کر و فر مر مخنث را بود ذوق از ذکر M2:3156 جز ذکر نه دین او و ذکر او سوی اسفل برد او را فکر او M2:3157 گر برآید تا فلک از وی مترس کو به عشق سفل آموزید درس M2:3158 او به سوی سفل می‌راند فرس گرچه سوی علو جنباند جرس M2:3159 از علمهای گدایان ترس چیست کان علمها لقمهٔ نان را رهیست ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai