Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۶۴ - حکایت آن زنی کی فرزندش نمی‌زیست بنالید جواب آمد کی آن عوض ریاضت تست و به جای جهاد مجاهدانست ترا (d3-sh164, daftar 3, 20 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M3:3399 آن زنی هر سال زاییدی پسر بیش از شش مه نبودی عمرور M3:3400 یاسه مه یا چار مه گشتی تباه ناله کرد آن زن که افغان ای اله M3:3401 نه مهم بارست و سه ماهم فرح نعمتم زوتر رو از قوس قزح M3:3402 پیش مردان خدا کردی نفیر زین شکایت آن زن از درد نذیر M3:3403 بیست فرزند این‌چنین در گور رفت آتشی در جانشان افتاد تفت M3:3404 تا شبی بنمود او را جنتی باقیی سبزی خوشی بی ضنتی M3:3405 باغ گفتم نعمت بی‌کیف را کاصل نعمتهاست و مجمع باغها M3:3406 ورنه لا عین رات چه جای باغ گفت نور غیب را یزدان چراغ M3:3407 مثل نبود آن مثال آن بود تا برد بوی آنک او حیران بود M3:3408 حاصل آن زن دید آن را مست شد زان تجلی آن ضعیف از دست شد M3:3409 دید در قصری نبشته نام خویش آن خود دانستش آن محبوب‌کیش M3:3410 بعد از آن گفتند کین نعمت وراست کو بجان بازی به جز صادق نخاست M3:3411 خدمت بسیار می‌بایست کرد مر ترا تا بر خوری زین چاشت‌خورد M3:3412 چون تو کاهل بودی اندر التجا آن مصیبتها عوض دادت خدا M3:3413 گفت یا رب تا به صد سال و فزون این چنینم ده بریز از من تو خون M3:3414 اندر آن باغ او چو آمد پیش پیش دید در وی جمله فرزندان خویش M3:3415 گفت از من کم شد از تو گم نشد بی دو چشم غیب کس مردم نشد M3:3416 تو نکردی فصد و از بینی دوید خون افزون تا ز تب جانت رهید M3:3417 مغز هر میوه بهست از پوستش پوست دان تن را و مغز آن دوستش M3:3418 مغز نغزی دارد آخر آدمی یکدمی آن را طلب گر زان دمی ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai