Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۸۴ - لاابالی گفتن عاشق ناصح و عاذل را از سر عشق (d3-sh184, daftar 3, 29 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M3:3830 گفت ای ناصح خمش کن چند چند پند کم ده زانکه بس سختست بند M3:3831 سخت‌تر شد بند من از پند تو عشق را نشناخت دانشمند تو M3:3832 آن طرف که عشق می‌افزود درد بوحنیفه و شافعی درسی نکرد M3:3833 تو مکن تهدید از کشتن که من تشنهٔ زارم به خون خویشتن M3:3834 عاشقان را هر زمانی مردنی‌ست مردن عشاق خود یک نوع نیست M3:3835 او دو صد جان دارد از جان هدی وآن دوصد را می‌کند هر دم فدی M3:3836 هر یکی جان را ستاند ده بها از نبی خوان عشرة امثالها M3:3837 گر بریزد خون من آن دوست‌رو پای‌کوبان جان برافشانم برو M3:3838 آزمودم مرگ من در زندگی‌ست چون رهم زین زندگی پایندگی‌ست M3:3839 اقتلونی اقتلونی یا ثقات ان فی قتلی حیاتا فی حیات M3:3840 یا منیر الخد یا روح البقا اجتذب روحی وجد لی باللقا M3:3841 لی حبیب حبه یشوی الحشا لو یشا یمشی علی عینی مشی M3:3842 پارسی گو گرچه تازی خوشترست عشق را خود صد زبان دیگرست M3:3843 بوی آن دلبر چو پران می‌شود آن زبان‌ها جمله حیران می‌شود M3:3844 بس کنم‌، دلبر در آمد در خطاب گوش شو والله اعلم بالصواب M3:3845 چونک عاشق توبه کرد اکنون بترس کو چو عیاران کند بر دار درس M3:3846 گرچه این عاشق بخارا می‌رود نه به درس و نه به استا می‌رود M3:3847 عاشقان را شد مدرس حسن دوست دفتر و درس و سبق‌شان روی اوست M3:3848 خامشند و نعرهٔ تکرار‌شان می‌رود تا عرش و تخت یارشان M3:3849 درس‌شان آشوب و چرخ و زلزله نه زیادات است و باب سلسله M3:3850 سلسلهٔ این قوم جعد مشکبار مسأله دورست لیکن دور یار M3:3851 مسأله کیس ار بپرسد کس ترا گو نگنجد گنج حق در کیسه‌ها M3:3852 گر دم خلع و مبارا می‌رود بد مبین ذکر بخارا می‌رود M3:3853 ذکر هر چیزی دهد خاصیتی زانک دارد هر صفت ماهیتی M3:3854 آن بخاری غصهٔ دانش نداشت چشم بر خورشید بینش می‌گماشت M3:3855 هرکه در خلوت به بینش یافت راه او ز دانش‌ها نجوید دستگاه M3:3856 با جمال جان چو شد هم‌کاسه‌ای باشدش ز اخبار و دانش تاسه‌ای M3:3857 دید بر دانش بود غالب فرا زان همی دنیا بچربد عامه را M3:3858 زانکه دنیا را همی‌بینند عین وآن جهانی را همی‌دانند دین ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai