Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۲ - قصهٔ خورندگان پیل‌بچه از حرص و ترک نصیحت ناصح (d3-sh2, daftar 3, 36 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M3:69 آن شنیدی تو که در هندوستان دید دانایی، گروهی دوستان M3:70 گُرْسنه مانده شده بی‌برگ و عور می‌رسیدند از سفر از راه دور M3:71 مهرِ داناییش جوشید و بگفت خوش سلامیشان و چون گلبن شکفت M3:72 گفت دانم کز تجوع وز خلا جمع آمد رنجتان زین کربلا M3:73 لیک الله الله ای قومِ جلیل تا نباشد خوردتان، فرزندِ پیل M3:74 پیل هست این سو که اکنون می‌روید پیل‌زاده مشکرید و بشنوید M3:75 پیل‌بچگانند اندر راهتان صید ایشان هست بس دلخواهتان M3:76 بس ضعیف‌اند و لطیف و بس سمین لیک مادر هست طالب در کمین M3:77 از پی فرزند صد فرسنگ راه او بگردد در حنین و آه آه M3:78 آتش و دود آید از خرطومِ او الحذر زان کودکِ مرحومِ او M3:79 اولیا اطفال حق‌اند ای پسر غایبی و حاضری بس با خبر M3:80 غایبی مندیش از نقصانشان کاو کشد کین از برای جانشان M3:81 گفت: اطفال من‌اند این اولیا در غریبی فرد، از کار و کیا M3:82 از برای امتحان، خوار و یتیم لیک اندر سِر، منم یار و ندیم M3:83 پشت‌دارِ جمله عصمت‌های من گوییا هستند خود، اجزای من M3:84 هان و هان این دلق‌پوشانِ من‌اند صد هزار اندر هزار و یک تن‌اند M3:85 ورنه کی کردی به یک چوبی هنر موسی‌یی‌، فرعون را زیر و زِبَر‌؟ M3:86 ورنه کی کردی به یک نفرینِ بد نوح، شرق و غرب را غرقاب خوَد‌؟ M3:87 برنَکَندی یک دعای لوطِ راد جمله شهرستانشان را بی‌مراد M3:88 گشت شهرستان چون فردوسشان دجلهٔ آب سیه‌، رو بین نشان M3:89 سوی شام‌ست این نشان و این خبر در ره قدسش ببینی در گذر M3:90 صد هزاران ز انبیای حق‌پرست خود به‌هر قرنی سیاست‌ها به‌دست M3:91 گر بگویم وین بیان افزون شود خود، جگر چِبْوَد که کُه‌ها خون شود M3:92 خون شود کُه‌ها و باز آن بِفْسُرد تو نبینی خون‌شدن‌، کوری و رد M3:93 طرفه کوری دوربینِ تیزچشم لیک از اُشتُر نبیند غیرِ پشم M3:94 مو به مو بیند ز صرفه حرص انس رقصِ بی‌مقصود دارد همچو خرس M3:95 رقص آنجا کن که خود را بشکنی پنبه را از ریشِ شهوت بَرکَنی M3:96 رقص و جولان بر سرِ میدان کنند رقص اندر خونِ خود مردان کنند M3:97 چون رهند از دستِ خود دستی زنند چون جهند از نقصِ خود رقصی کنند M3:98 مطربانْشان از درون، دف می‌زنند بحرها در شورشان کف می‌زنند M3:99 تو نبینی لیک بهرِ گوششان برگ‌ها بر شاخ‌ها هم کف‌زنان M3:100 تو نبینی برگ‌ها را کف‌زدن گوشِ دل باید نه این گوشِ بدن M3:101 گوشِ سَر بَربَند از هَزْل و دروغ تا ببینی شهرِ جانِ با‌فروغ M3:102 سر کشد گوشِ محمد در سخن کش بگوید در نبی حق هو اذن M3:103 سر‌به‌سر، گوش‌ست و چشم است این نبی تازه زو ما مرضع‌ست او، ما صبی M3:104 این سخن، پایان ندارد باز ران سوی اهلِ پیل و بر آغاز ران ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai