Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۴۳ - مهلت دادن موسی علیه‌السلام فرعون را تا ساحران را جمع کند از مداین (d3-sh43, daftar 3, 58 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M3:1099 گفت امر آمد برو مهلت تو را من بجای خود شدم رستی ز ما M3:1100 او همی‌شد و اژدها اندر عَقِب چون سگ صیاد دانا و مُحِب M3:1101 چون سگ صیاد جنبان کرده دُم سنگ را می‌کرد ریگ او زیر سُم M3:1102 سنگ و آهن را به‌دَم در می‌کشید خرد می‌خایید آهن را پدید M3:1103 در هوا می‌کرد خود بالای بُرج که هزیمت می‌شد از وی روم و گُرج M3:1104 کفک می‌انداخت چون اشتر ز کام قطره‌ای بر هر که زد می‌شد جذام M3:1105 ژغژغ دندان او دل می‌شکست جان شیرانِ سیه می‌شد ز دست M3:1106 چون به قوم خود رسید آن مجتبی شِدْق او بگرفت باز او شد عصا M3:1107 تکیه بر وی کرد و می‌گفت ای عجب پیش ما خورشید و پیش خصم شب M3:1108 ای عجب چون می‌نبیند این سپاه عالمی پُر آفتابِ چاشتگاه M3:1109 چشم باز و گوش باز و این ذکا خیره‌ام در چشم‌بندیِ خدا M3:1110 من ازیشان خیره ایشان هم ز من از بهاری خارْ ایشان، من سمن M3:1111 پیششان بردم بسی جام رحیق سنگ شد آبش به پیش این فریق M3:1112 دسته گل بستم و بردم به پیش هر گلی چون خار گشت و نوش نیش M3:1113 آن نصیب جان بی‌خویشان بود چونک با خویش‌اند پیدا کی شود M3:1114 خفتهٔ بیدار باید پیش ما تا به بیداری ببیند خوابها M3:1115 دشمن این خوابِ خوش شد فکر خلق تا نخسپد فکرتش بستست حلق M3:1116 حیرتی باید که روبد فکر را خورده حیرت فکر را و ذکر را M3:1117 هر که کاملتر بود او در هنر او به معنی پس، به صورت پیشتر M3:1118 راجعون گفت و رجوع این سان بود که گله وا گردد و خانه رود M3:1119 چونک واگردید گله از ورود پس فتد آن بُز که پیش آهنگ بود M3:1120 پیش افتد آن بز لنگ پسین اضحک الرجعی وجوه العابسین M3:1121 از گزافه کی شدند این قوم لنگ فخر را دادند و بخریدند ننگ M3:1122 پا شکسته می‌روند این قوم حج از حرج راهیست پنهان تا فرج M3:1123 دل ز دانشها بشستند این فریق زانک این دانش نداند آن طریق M3:1124 دانشی باید که اصلش زان سرست زانک هر فرعی به اصلش رهبرست M3:1125 هر پری بر عرض دریا کی پرد تا لدن علم لدنی می‌برد M3:1126 پس چرا علمی بیاموزی به مرد کش بباید سینه را زان پاک کرد M3:1127 پس مجو پیشی ازین سر لنگ باش وقت وا گشتن تو پیش آهنگ باش M3:1128 آخرون السابقون باش ای ظریف بر شجر سابق بود میوهٔ طریف M3:1129 گرچه میوه آخر آید در وجود اولست او زانک او مقصود بود M3:1130 چون ملایک گوی لا علم لنا تا بگیرد دست تو علمتنا M3:1131 گر درین مکتب ندانی تو هجا همچو احمد پری از نور حجی M3:1132 گر نباشی نامدار اندر بلاد گم نه‌ای الله اعلم بالعباد M3:1133 اندر آن ویران که آن معروف نیست از برای حفظ گنجینهٔ زریست M3:1134 موضع معروف کی بنهند گنج زین قبل آمد فرج در زیر رنج M3:1135 خاطر آرد بس شکال اینجا ولیک بسکلد اشکال را استور نیک M3:1136 هست عشقش آتشی اشکال‌سوز هر خیالی را بروبد نور روز M3:1137 هم از آن سو جو جواب ای مرتضا کین سؤال آمد از آن سو مر تو را M3:1138 گوشهٔ بی گوشهٔ دل شه‌رهیست تاب لا شرقی و لا غرب از مهیست M3:1139 تو ازین سو و از آن سو چون گدا ای کُه معنی چه می‌جویی صدا M3:1140 هم از آن سو جو که وقت درد تو می‌شوی در ذکر یا ربی دوتو M3:1141 وقت درد و مرگ آن سو می‌نمی چونک دردت رفت چونی اعجمی M3:1142 وقت محنت گشته‌ای الله گو چونک محنت رفت گویی راه کو M3:1143 این از آن آمد که حق را بی گمان هر که بشناسد بود دایم بر آن M3:1144 وانک در عقل و گمان هستش حجاب گاه پوشیدست و گه بدریده جیب M3:1145 عقل جزوی گاه چیره گه نگون عقل کلی آمن از ریب المنون M3:1146 عقل بفروش و هنر حیرت بخر رو به خواری، نه بخارا ای پسر M3:1147 ما چه خود را در سخن آغشته‌ایم کز حکایت ما حکایت گشته‌ایم M3:1148 من عدم و افسانه گردم در حنین تا تقلب یابم اندر ساجدین M3:1149 این حکایت نیست پیش مرد کار وصفِ حالست و حضورِ یارِ غار M3:1150 آن اساطیر اولین که گفت عاق حرف قرآن را بد آثار نفاق M3:1151 لامکانی که درو نور خداست ماضی و مستقبل و حال از کجاست M3:1152 ماضی و مستقبلش نسبت به تست هر دو یک چیزند پنداری که دوست M3:1153 یک تنی او را پدر ما را پسر بام زیر زید و بر عمرو آن زبر M3:1154 نسبت زیر و زبر شد زان دو کس سقف سوی خویش یک چیزست بس M3:1155 نیست مثل آن مثالست این سخن قاصر از معنی نو حرف کهن M3:1156 چون لب جو نیست مشکا لب ببند بی لب و ساحل بُدست این بحر قند ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai