Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۰۰ - در تقریر معنی توکل حکایت آن زاهد کی توکل را امتحان می‌کرد از میان اسباب و شهر برون آمد و از قوارع و ره‌گذر خلق دور شد و ببن کوهی مهجوری مفقودی در غایت گرسنگی سر بر سر سنگی نهاد و خفت و با خود گفت توکل کردم بر سبب‌سازی و رزاقی تو و از اسباب منقطع شدم تا ببینم سببیت توکل را (d5-sh100, daftar 5, 18 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M5:2399 آن یکی زاهد شنود از مصطفی که یقین آید به جان رزق از خدا M5:2400 گر بخواهی ور نخواهی رزق تو پیش تو آید دوان از عشق تو M5:2401 از برای امتحان آن مرد رفت در بیابان نزد کوهی خفت تفت M5:2402 که ببینم رزق می‌آید به من تا قوی گردد مرا در رزق ظن M5:2403 کاروانی راه گم کرد و کشید سوی کوه آن ممتحن را خفته دید M5:2404 گفت این مرد این طرف چونست عور در بیابان از ره و از شهر دور M5:2405 ای عجب مرده‌ست یا زنده که او می‌نترسد هیچ از گرگ و عدو M5:2406 آمدند و دست بر وی می‌زدند قاصدا چیزی نگفت آن ارجمند M5:2407 هم نجنبید و نجنبانید سر وا نکرد از امتحان هم او بصر M5:2408 پس بگفتند این ضعیف بی‌مراد از مجاعت سکته اندر اوفتاد M5:2409 نان بیاوردند و در دیگی طعام تا بریزندش به حلقوم و به کام M5:2410 پس بقاصد مرد دندان سخت کرد تا ببیند صدق آن میعاد مرد M5:2411 رحمشان آمد که این بس بی‌نواست وز مجاعت هالک مرگ و فناست M5:2412 کارد آوردند قوم اشتافتند بسته دندانهاش را بشکافتند M5:2413 ریختند اندر دهانش شوربا می‌فشردند اندرو نان‌پاره‌ها M5:2414 گفت ای دل گرچه خود تن می‌زنی راز می‌دانی و نازی می‌کنی M5:2415 گفت دل دانم و قاصد می‌کنم رازق الله است بر جان و تنم M5:2416 امتحان زین بیشتر خود چون بود رزق سوی صابران خوش می‌رود ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai