Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۲۷ - حکایت آن راهب که روز با چراغ می‌گشت در میان بازار از سَرِ حالتی کی او را بود (d5-sh127, daftar 5, 25 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M5:2882 آن یکی با شمع برمی‌گشت روز گرد بازاری دلش پر عشق و سوز M5:2883 بوالفضولی گفت او را کای فلان هین چه می‌جویی به سوی هر دکان M5:2884 هین چه می‌گردی تو جویان با چراغ در میان روز روشن چیست لاغ M5:2885 گفت می‌جویم به هر سو آدمی که بود حی از حیات آن دمی M5:2886 هست مردی گفت این بازار پر مردمانند آخر ای دانای حر M5:2887 گفت خواهم مرد بر جادهٔ دو ره در ره خشم و به هنگام شره M5:2888 وقت خشم و وقت شهوت مرد کو طالب مردی دوانم کو به کو M5:2889 کو درین دو حال مردی در جهان؟ تا فدای او کنم امروز جان M5:2890 گفت نادر چیز می‌جویی ولیک غافل از حکم و قضایی، بین تو نیک M5:2891 ناظر فرعی ز اصلی بی‌خبر فرع ماییم اصل احکام قدَر M5:2892 چرخ گردان را قضا گمره کند صد عطارد را قضا ابله کند M5:2893 تنگ گرداند جهانِ چاره را آب گرداند حدید و خاره را M5:2894 ای قراری داده ره را گام گام خامِ خامی خامِ خامی خامِ خام M5:2895 چون بدیدی گردش سنگ‌آسیا آب جو را هم ببین آخر بیا M5:2896 خاک را دیدی برآمد در هوا در میان خاک بنگر باد را M5:2897 دیگ‌های فکر می‌بینی به جوش اندر آتش هم نظر می‌کن به هوش M5:2898 گفت حق ایوب را در مَکرَمَت من به هر موییت صبری دادمت M5:2899 هین به صبرِ خود مکن چندین نظر صبر دیدی صبر دادن را نگر M5:2900 چند بینی گردش دولاب را؟ سر برون کن هم ببین تیز آب را M5:2901 تو همی‌گویی که می‌بینم ولیک دیدِ آن را بس علامتهاست نیک M5:2902 گردش کف را چو دیدی مختصر حیرتت باید به دریا در نگر M5:2903 آنک کف را دید سر گویان بود وانک دریا دید او حیران بود M5:2904 آنک کف را دید نیتها کند وانک دریا دید دل دریا کند M5:2905 آنک کفها دید باشد در شمار و آنک دریا دید شد بی‌اختیار M5:2906 آنک او کف دید در گردش بود وانک دریا دید او بی‌غش بود ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai