Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۷۷ - تفسیر گفتن ساحران فرعون را در وقت سیاست با او کی لا ضیر انا الی ربنا منقلبون (d5-sh177, daftar 5, 33 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M5:4115 نعرهٔ لا ضیر بشنید آسمان چرخ گویی شد پی آن صولجان M5:4116 ضربت فرعون ما را نیست ضِیر لطف حق غالب بود بر قهر غیر M5:4117 گر بدانی سرّ ما را ای مضل می‌رهانیمان ز رنج ای کوردل M5:4118 هین بیا زین سو‌، ببین کاین ارغنون می‌زند یا لیت قومی یعلمون M5:4119 داد ِ ما را داد‌ حق،  فرعونی‌یی نِی  چو فرعون ِِ مُلکت فانی‌یی M5:4120 سر بر آر و مُلک بین زنده ، جلیل ای شده غره به مصر و رود نیل M5:4121 گر تو ترک این نجس خرقه کنی نیل را در نیل جان غرقه کنی M5:4122 هین بدار از مصر ای فرعون دست در میان مصر جان صد مصر هست M5:4123 تو انا و  رب همی‌گویی به عام غافل از ماهیت این هر دو نام M5:4124 رب بر مربوب کی لرزان بوَد‌؟ کی انا دان بند جسم و جان بود‌؟ M5:4125 نک اَنا ماییم رسته از اِنا از انای پر بلای پر عنا M5:4126 آن انایی بر تو ای سگ‌، شوم بود در حق ما دولت محتوم بود M5:4127 گر نبودیت این انایی کینه‌کش کی زدی بر ما چنین اقبال خوش M5:4128 شکر آنک از دار فانی می‌رهیم بر سر این دار پندت می‌دهیم M5:4129 دار قتل ما بُراق رحلت است دار ملک تو غرور و غفلت است M5:4130 این حیاتی خفیه در نقش ممات وان مماتی خفیه در قشر حیات M5:4131 می‌نماید نور نار و نار نور ورنه دنیا کی بُدی دارالغرور‌؟ M5:4132 هین مکن تعجیل‌، اول نیست شو چون غروب آری‌، بر آ از شرق ضو M5:4133 از انایی ازل دل دنگ شد این انایی سرد گشت و ننگ شد M5:4134 زان انای بی‌انا خوش گشت جان شد جهان او از انایی جهان M5:4135 از انا چون رست اکنون شد انا آفرین‌ها بر انای بی عنا M5:4136 کو گریزان و انایی در پیش می‌دود چون دید وی را بی ویش M5:4137 طالب اویی نگردد طالبت چون بمردی طالبت شد مطلبت M5:4138 زنده‌ای‌، کی مرده‌شو شوید ترا‌؟ طالبی‌، کی مطلبت جوید ترا‌؟ M5:4139 اندرین بحث ار خرد ره‌بین بدی فخر رازی رازدان دین بدی M5:4140 لیک چون من لمن یذق لم یدر بود عقل و تخییلات او حیرت فزود M5:4141 کی شود کشف از تفکر این انا آن انا مکشوف شد بعد از فنا M5:4142 می‌فتد این عقل‌ها در افتقاد در مغاکی حلول و اتحاد M5:4143 ای ایاز گشته فانی ز اقتراب هم‌چو اختر در شعاع آفتاب M5:4144 بلک چون نطفه مبدل تو به تن نه از حلول و اتحادی مفتتن M5:4145 عفو کن ای عفو در صندوق تو سابق لطفی همه مسبوق تو M5:4146 من کی باشم که بگویم عفو کن ای تو سلطان و خلاصهٔ امر کن M5:4147 من کی باشم که بُوَم من با منت ای گرفته جمله منها دامنت ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai