Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۰۹ - حکایت آن دو برادر یکی کوسه و یکی امرد در عزب خانه‌ای خفتند شبی اتفاقا امرد خشت‌ها بر مقعد خود انبار کرد عاقبت دباب دب آورد و آن خشت‌ها را به حیله و نرمی از پس او برداشت کودک بیدار شد به جنگ کی این خشت‌ها کو کجا بردی و چرا بردی او گفت تو این خشت‌ها را چرا نهادی الی آخره (d6-sh109, daftar 6, 41 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M6:3841 امردی و کوسه‌ای در انجمن آمدند و مجمعی بد در وطن M6:3842 مشتغل ماندند قوم منتجب روز رفت و شد زمانه ثلث شب M6:3843 زان عزب‌خانه نرفتند آن دو کس هم بخفتند آن سو از بیم عسس M6:3844 کوسه را بد بر زنخدان چار مو لیک هم‌چون ماه بدرش بود رو M6:3845 کودک امرد به صورت بود زشت هم نهاد اندر پس کون بیست خشت M6:3846 لوطیی دب برد شب در انبهی خشتها را نقل کرد آن مشتهی M6:3847 دست چون بر وی زد او از جا بجست گفت هی تو کیستی ای سگ‌پرست M6:3848 گفت این سی خشت چون انباشتی گفت تو سی خشت چون بر داشتی M6:3849 کودک بیمارم و از ضعف خود کردم اینجا احتیاط و مرتقد M6:3850 گفت اگر داری ز رنجوری تفی چون نرفتی جانب دار الشفی M6:3851 یا به خانهٔ یک طبیبی مشفقی که گشادی از سقامت مغلقی M6:3852 گفت آخر من کجا دانم شدن که بهرجا می‌روم من ممتحن M6:3853 چون تو زندیقی پلیدی ملحدی می بر آرد سر به پیشم چون ددی M6:3854 خانقاهی که بود بهتر مکان من ندیدم یک دمی در وی امان M6:3855 رو به من آرند مشتی حمزه‌خوار چشم‌ها پر نطفه کف خایه‌فشار M6:3856 وانک ناموسیست خود از زیر زیر غمزه دزدد می‌دهد مالش به کیر M6:3857 خانقه چون این بود بازار عام چون بود خر گله و دیوان خام M6:3858 خر کجا ناموس و تقوی از کجا خر چه داند خشیت و خوف و رجا M6:3859 عقل باشد آمنی و عدل‌جو بر زن و بر مرد اما عقل کو M6:3860 ور گریزم من روم سوی زنان هم‌چو یوسف افتم اندر افتتان M6:3861 یوسف از زن یافت زندان و فشار من شوم توزیع بر پنجاه دار M6:3862 آن زنان از جاهلی بر من تنند اولیاشان قصد جان من کنند M6:3863 نه ز مردان چاره دارم نه از زنان چون کنم که نی ازینم نه از آن M6:3864 بعد از آن کودک به کوسه بنگریست گفت او با آن دو مو از غم بریست M6:3865 فارغست از خشت و از پیکار خشت وز چو تو مادرفروش کنک زشت M6:3866 بر زنخ سه چار مو بهر نمون بهتر از سی خشت گرداگرد کون M6:3867 ذره‌ای سایهٔ عنایت بهترست از هزاران کوشش طاعت‌پرست M6:3868 زانک شیطان خشت طاعت بر کند گر دو صد خشتست خود را ره کند M6:3869 خشت اگر پرست بنهادهٔ توست آن دو سه مو از عطای آن سوست M6:3870 در حقیقت هر یکی مو زان کهیست کان امان‌نامهٔ صلهٔ شاهنشهیست M6:3871 تو اگر صد قفل بنهی بر دری بر کند آن جمله را خیره‌سری M6:3872 شحنه‌ای از موم اگر مهری نهد پهلوانان را از آن دل بشکهد M6:3873 آن دو سه تار عنایت هم‌چو کوه سد شود چون فر سیما در وجوه M6:3874 خشت را مگذار ای نیکوسرشت لیک هم آمن مخسپ از دیو زشت M6:3875 رو دو تا مو زان کرم با دست آر وانگهان آمن بخسپ و غم مدار M6:3876 نوم عالم از عبادت به بود آنچنان علمی که مستنبه بود M6:3877 آن سکون سابح اندر آشنا به ز جهد اعجمی با دست و پا M6:3878 اعجمی زد دست و پا و غرق شد می‌رود سباح ساکن چون عمد M6:3879 علم دریاییست بی‌حد و کنار طالب علمست غواص بحار M6:3880 گر هزاران سال باشد عمر او او نگردد سیر خود از جست و جو M6:3881 کان رسول حق بگفت اندر بیان اینک منهومان هما لا یشبعان ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai