Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۳۴ - مثل (d6-sh34, daftar 6, 18 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M6:1131 آن‌چنان که کاروانی می‌رسید در دهی آمد دری را باز دید M6:1132 آن یکی گفت اندرین برد العجوز تا بیندازیم اینجا چند روز M6:1133 بانگ آمد نه بینداز از برون وانگهانی اندر آ تو اندرون M6:1134 هم برون افکن هر آنچ افکندنیست در میا با آن که این مجلس سنیست M6:1135 بد هلال استاددل جان‌روشنی سایس و بندهٔ امیری مؤمنی M6:1136 سایسی کردی در آخر آن غلام لیک سلطان سلاطین بنده نام M6:1137 آن امیر از حال بنده بی‌خبر که نبودش جز بلیسانه نظر M6:1138 آب و گل می‌دید و در وی گنج نه پنج و شش می‌دید و اصل پنج نه M6:1139 رنگ طین پیدا و نور دین نهان هر پیمبر این چنین بد در جهان M6:1140 آن مناره دید و در وی مرغ نی بر مناره شاه‌بازی پر فنی M6:1141 وان دوم می‌دید مرغی پرزنی لیک موی اندر دهان مرغ نی M6:1142 وانک او ینظر به نور الله بود هم ز مرغ و هم ز مو آگاه بود M6:1143 گفت آخر چشم سوی موی نه تا نبینی مو بنگشاید گره M6:1144 آن یکی گل دید نقشین دو وحل وآن دگر گل دید پر علم و عمل M6:1145 تن مناره علم و طاعت هم‌چو مرغ خواه سیصد مرغ‌گیر و یا دو مرغ M6:1146 مرد اوسط مرغ‌بین است او و بس غیر مرغی می‌نبیند پیش و پس M6:1147 موی آن نوری ست پنهان آن مرغ که بدان پاینده باشد جان مرغ M6:1148 علم او از جان او جوشد مدام پیش او نه مستعار آمد نه وام ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai