Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۷۴ - یافتن مرید مراد را و ملاقات او با شیخ نزدیک آن بیشه (d6-sh74, daftar 6, 27 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M6:2125 اندرین بود او که شیخ نامدار زود پیش افتاد بر شیری سوار M6:2126 شیر غران هیزمش را می‌کشید بر سر هیزم نشسته آن سعید M6:2127 تازیانه‌ش مار نر بود از شرف مار را بگرفته چون خرزن به کف M6:2128 تو یقین می‌دان که هر شیخی که هست هم سواری می‌کند بر شیر مست M6:2129 گرچه آن محسوس و این محسوس نیست لیک آن بر چشم جان ملبوس نیست M6:2130 صد هزاران شیر زیر رانشان پیش دیدهٔ غیب‌دان هیزم‌کشان M6:2131 لیک یک یک را خدا محسوس کرد تا که بیند نیز او که نیست مرد M6:2132 دیدش از دور و بخندید آن خدیو گفت آن را مشنو ای مفتون دیو M6:2133 از ضمیر او بدانست آن جلیل هم ز نور دل بلی نعم الدلیل M6:2134 خواند بر وی یک به یک آن ذوفنون آنچ در ره رفت بر وی تا کنون M6:2135 بعد از آن در مشکل انکار زن بر گشاد آن خوش‌سراینده دهن M6:2136 کان تحمل از هوای نفس نیست آن خیال نفس تست آنجا مَایست M6:2137 گرنه صبرم می‌کشیدی بار زن کی کشیدی شیر نر بیگار من M6:2138 اشتران بختییم اندر سبق مست و بی‌خود زیر محملهای حق M6:2139 من نیم در امر و فرمان نیم‌خام تا بیندیشم من از تشنیع عام M6:2140 عام ما و خاص ما فرمان اوست جان ما بر رو دوان جویان اوست M6:2141 فردی ما جفتی ما نَز هواست جان ما چون مهره در دست خداست M6:2142 ناز آن ابله کشیم و صد چو او نه ز عشق رنگ و نه سودای بو M6:2143 این قدر خود درس شاگردان ماست کر و فر ملحمهٔ ما تا کجاست M6:2144 تا کجا آنجا که جا را راه نیست جز سنابرق مه الله نیست M6:2145 از همه اوهام و تصویرات دور نور نور نور نور نور نور M6:2146 بهر تو ار پست کردم گفت و گو تا بسازی با رفیق زشت‌خو M6:2147 تا کشی خندان و خوش بار حرج از پی الصبر مفتاح الفرج M6:2148 چون بسازی با خسی این خسان گردی اندر نور سنتها رسان M6:2149 که انبیا رنج خسان بس دیده‌اند از چنین ماران بسی پیچیده‌اند M6:2150 چون مراد و حکم یزدان غفور بود در قدمت تجلی و ظهور M6:2151 بی ز ضدی ضد را نتوان نمود وان شه بی‌مثل را ضدی نبود ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai