Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۸۳ - جواب گفتن مسلمان آنچ دید به یارانش جهود و ترسا و حسرت خوردن ایشان (d6-sh83, daftar 6, 24 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M6:2485 پس مسلمان گفت ای یاران من پیشم آمد مصطفی سلطان من M6:2486 پس مرا گفت آن یکی بر طور تاخت با کلیم حق و نرد عشق باخت M6:2487 وان دگر را عیسی صاحب‌قران برد بر اوج چهارم آسمان M6:2488 خیز ای پس ماندهٔ دیده ضرر باری آن حلوا و یخنی را بخور M6:2489 آن هنرمندان پر فن راندند نامهٔ اقبال و منصب خواندند M6:2490 آن دو فاضل فضل خود در یافتند با ملایک از هنر در بافتند M6:2491 ای سلیم گول واپس مانده هین بر جه و بر کاسهٔ حلوا نشین M6:2492 پس بگفتندش که آنگه تو حریص ای عجیب خوردی ز حلوا و خبیص M6:2493 گفت چون فرمود آن شاه مطاع من کی بودم تا کنم زان امتناع‌؟ M6:2494 تو جهود از امر موسی سر کشی‌؟ گر بخواند در خوشی یا ناخوشی‌؟ M6:2495 تو مسیحی هیچ از امر مسیح سر توانی تافت در خیر و قبیح‌؟ M6:2496 من ز فخر انبیا سر چون کشم‌؟ خورده‌ام حلوا و این دم سرخوشم M6:2497 پس بگفتندش که والله خواب‌ِ راست تو بدیدی وین به از صد خواب ماست M6:2498 خواب تو بیداری‌ست ای بو‌بطر که به بیداری عیان‌ستش اثر M6:2499 در گذر از فضل و از جهدی و فن کار خدمت دارد و خلق حسن M6:2500 بهر این آوردمان یزدان برون ما خلقت الانس الا یعبدون M6:2501 سامری را آن هنر چه سود کرد‌؟ کان فن از باب اللهش مردود کرد M6:2502 چه کشید از کیمیا قارون‌؟ ببین که فرو بردش به قعر خود زمین M6:2503 بوالحَکم آخر چه بر بست از هنر‌؟ سرنگون رفت او ز کفران در سقر M6:2504 خود هنر آن دارد که دید آتش عیان نه کپ دل علی النار الدخان M6:2505 ای دلیلت گنده‌تر پیش لبیب در حقیقت از دلیل آن طبیب M6:2506 چون دلیلت نیست جز این ای پسر گوه می‌خور در کمیزی می‌نگر M6:2507 ای دلیل تو مثال آن عصا در کفت دل علی عیب العمی M6:2508 غلغل و طاق و طرنب و گیر و دار که نمی‌بینم مرا معذور دار ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai