Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۶۴ - عذر گفتن خرگوش (d1-sh64, daftar 1, 24 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M1:1163 گفت خرگوش الامان عذریم هست گر دهد عفو خداوندیت دست M1:1164 گفت چه عذرْ ای قصورِ ابلهان این زمان آیند در پیش شهان M1:1165 مرغِ بی‌وقتی سرت باید بُرید عذرِ احمق را نمی‌شاید شنید M1:1166 عذرِ احمق بدتر از جُرمش بود عذرِ نادان زهرِ هر دانش بود M1:1167 عذرت ای خرگوشِ از دانش تهی من نه خرگوشم که در گوشم نهی M1:1168 گفت ای شه ناکسی را کس شمار عذر اِستم دیده‌ای را گوش دار M1:1169 خاص از بهر زَکات جاه خود گمرهی را تو مَران از راه خود M1:1170 بحر کو آبی به هر جو می‌دهد هر خسی را بر سَر و رو می‌نهد M1:1171 کَم نخواهد گشت دریا زین کرم از کرم دریا نگردد بیش و کَم M1:1172 گفت دارم من کرم بر جای او جامهٔ هر کس بُرم بالای او M1:1173 گفت بشنو گر نباشم جای لطف سر نهادم پیش اژدرهای عُنف M1:1174 من به وقت چاشت در راه آمدم با رفیق خود سوی شاه آمدم M1:1175 با من از بهر تو خرگوشی دگر جُفت و همره کرده بودند آن نفر M1:1176 شیری اندر راه قصد بنده کرد قصدِ هر دو همرهِ آینده کرد M1:1177 گفتمش ما بندهٔ شاهنشهیم خواجه‌تاشانِ کِهِ آن درگهیم M1:1178 گفت شاهنشه کی باشد شرم دار پیش من تو یاد هر ناکس میار M1:1179 هم ترا و هم شهت را بَردَرم گر تو با یارت بگردید از درم M1:1180 گفتمش بگذار تا بارِ دگر روی شه بینم برم از تو خبر M1:1181 گفت همره را گِرو نِه پیش من ور نه قربانی تو اندر کیش من M1:1182 لابه کردیمش بسی سودی نکرد یار من بستد مرا بگذاشت فَرد M1:1183 یارم از زفتی دو چندان بُد که من هم به لطف و هم به خوبی هم به تن M1:1184 بعد ازین زان شیر این رَه بسته شد حال ما این بود و با تو گفته شد M1:1185 از وظیفه بعد ازین اومید بُر حق همی گویم ترا والحقُّ مُرّ M1:1186 گر وظیفه بایدت ره پاک کن هین بیا و دفع آن بی‌باک کن ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai