Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۷ - خلوت طلبیدن آن ولی از پادشاه جهت دریافتن رنج کنیزک (d1-sh7, daftar 1, 38 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M1:145 گفت ای شه خلوتی کن خانه را دور کن هم خویش و هم بیگانه را M1:146 کس ندارد گوش در دِهلیزها تا بپرسم زین کنیزک چیزها M1:147 خانه خالی مانْد و یک دَیّار نَه جز طبیب و جز همان بیمار نه M1:148 نرم‌نرمک گفت شهرِ تو کجاست؟ که علاجِ اهلِ هر شهری جداست M1:149 واندر آن شهر از قرابت کیستت؟ خویشی و پیوستگی با چیستت؟ M1:150 دست بر نبضش نهاد و یَک‌ بیَک باز می‌پرسید از جور فلک M1:151 چون کسی را خار در پایش جهد پای خود را بر سَرِ زانو نهد M1:152 وز سَرِ سوزن همی جوید سرش ور نیابد، می‌کُند با لب تَرَش M1:153 خار در پا شد چنین دشواریاب خار در دل چون بود؟ وا دِه جواب M1:154 خار در دل گر بدیدی هر خَسی دستْ کِی بودی غمان را بر کسی؟ M1:155 کس به زیر دُمِِّ خر خاری نهد خر نداند دفع آن، برمی‌جهد M1:156 برجهد، وان خار محکم‌تر زند عاقلی باید که خاری برکَند M1:157 خر ز بهر دفع خار از سوز و درد جُفته می‌انداخت، صد جا زخم کرد M1:158 آن حکیمِ خارچینْ استاد بود دست می‌زد جابجا می‌آزمود M1:159 زان کنیزک بر طریق داستان باز می‌پرسید حال دوستان M1:160 با حکیمْ او قصّه‌ها می‌گفت فاش از مُقام و خواجگان و شهر و باش M1:161 سوی قصّه گفتنش می‌داشت گوش سوی نبض و جَستنش می‌داشت هوش M1:162 تا که نبض از نام کی گردد جَهّان او بُوَد مقصودِ جانش در جهان M1:163 دوستان و شهرِ او را برشمرد بعد از آن شهری دگر را نام بُرد M1:164 گفت چون بیرون شدی از شهرِ خویش در کدامین شهر بودستی تو بیش؟ M1:165 نام شهری گفت و زان هم درگذشت رنگ روی و نبض او دیگر نگشت M1:166 خواجگان و شهرها را یَک‌ بیَک باز گفت از جای و از نان و نمک M1:167 شهر شهر و خانه خانه قصّه کرد نه رگش جنبید و نه رخ گشت زرد M1:168 نبض او بر حالِ خود بُد بی‌گزند تا بپرسید از سمرقندِ چو قَند M1:169 نبضْ جَست و رویْ سرخ و زرد شد کز سمرقندیِِّ زرگر فرد شد M1:170 چون ز رنجور آن حکیم این راز یافت اصلِ آن درد و بلا را باز یافت M1:171 گفت کوی او کدام است در گُذَر او سرِ پل گفت و کوی غاتِفَر M1:172 گفت دانستم که رنجت چیست، زود در خلاصت سِحرها خواهم نمود M1:173 شاد باش و فارغ و آمِن که من آن کنم با تو که باران با چمن M1:174 من غم تو می‌خَورم، تو غم مخَور بر تو من مشفق‌ترم از صد پدر M1:175 هان و هان این راز را با کس مگو گرچه از تو شه کند بس جُست‌ و جو M1:176 خانهٔ اسرار تو چون دل شود آن مُرادت زودتر حاصل شود M1:177 گفت پیغامبر که هر که سِرّ نهفت زود گردد با مُرادِ خویش جفت M1:178 دانه چون اندر زمین پنهان شود سِرِِّ او سَرسبزی بستان شود M1:179 زَرّ و نقره گر نبودندی نهان پرورش کی یافتندی زیرِ کان M1:180 وعده‌ها و لطف‌های آن حکیم کرد آن رنجور را آمِن ز بیم M1:181 وعده‌ها باشد حقیقی، دل‌پذیر وعده‌ها باشد مجازی، تاسه‌گیر M1:182 وعدهٔ اهل کرم، گنج روان وعدهٔ نااهل شد، رنج روان ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai