Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۹۲ - رجوع به حکایت خواجهٔ تاجر (d1-sh92, daftar 1, 11 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M1:1820 بس دراز است این‌، حدیث خواجه گو تا چه شد احوال آن مرد نکو M1:1821 خواجه اندر آتش و درد و حنین صد پراکنده همی‌گفت این چنین M1:1822 گه تناقض گاه ناز و گه نیاز گاه سودای حقیقت گه مجاز M1:1823 مرد غرقه گشته جانی می‌کند دست را در هر گیاهی می‌زند M1:1824 تا کدامش دست گیرد در خطر دست و پایی می‌زند از بیم سر M1:1825 دوست دارد یار این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی M1:1826 آنک او شاهست او بی کار نیست ناله از وی طرفه کو بیمار نیست M1:1827 بهر این فرمود رحمان ای پسر کل یوم هو فی شان ای پسر M1:1828 اندرین ره می‌تراش و می‌خراش تا دم آخر دمی فارغ مباش M1:1829 تا دم آخر دمی آخر بود که عنایت با تو صاحب‌ سِر بود M1:1830 هر چه می‌کوشند اگر مرد و زنست گوش و چشم شاه جان بر روزنست ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai