Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۵۰ - تنها کردن باغبان صوفی و فقیه و علوی را از همدیگر (d2-sh50, daftar 2, 46 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M2:2166 باغبانی چون نظر در باغ کرد دید چون دزدان به باغ خود سه مرد M2:2167 یک فقیه و یک شریف و صوفیی هر یکی شوخی بدی لا یوفیی M2:2168 گفت با این‌ها مرا صد حجتست لیک جمعند و جماعت قوتست M2:2169 بر نیایم یک تنه با سه نفر پس بِبُرَّمشان نخست از همدگر M2:2170 هر یکی را من به سویی افکنم چونک تنها شد سبیلش بر کنم M2:2171 حیله کرد و کرد صوفی را به راه تا کند یارانش را با او تباه M2:2172 گفت صوفی را برو سوی وثاق یک گلیم آور برای این رفاق M2:2173 رفت صوفی گفت خلوت با دو یار تو فقیهی وین شریفِ نامدار M2:2174 ما به فتوی تو نانی می‌خوریم ما به پرّ دانش تو می‌پریم M2:2175 وین دگر شه‌زاده و سلطان ماست سیدست از خاندان مصطفاست M2:2176 کیست آن صوفی شکم‌خوار خسیس تا بود با چون شما شاهان جلیس M2:2177 چون بباید مر ورا پنبه کنید هفته‌ای بر باغ و راغ من زنید M2:2178 باغ چه بوَد؟ جان من آنِ شماست ای شما بوده مرا چون چشم راست M2:2179 وسوسه کرد و مریشان را فریفت آه کز یاران نمی‌باید شکیفت M2:2180 چون به ره کردند صوفی را و رفت خصم شد اندر پیش با چوب زفت M2:2181 گفت ای سگ صوفیی باشد که تیز اندر آیی باغ ما تو از ستیز M2:2182 این جنیدت ره نمود و بایزید از کدامین شیخ و پیرت این رسید M2:2183 کوفت صوفی را چو تنها یافتش نیم کشتش کرد و سر بشکافتش M2:2184 گفت صوفی آن من بگذشت لیک ای رفیقان پاس خود دارید نیک M2:2185 مر مرا اغیار دانستید هان نیستم اغیارتر زین قلتبان M2:2186 اینچ من خوردم شما را خوردنیست وین چنین شربت جزای هر دنیست M2:2187 این جهان کوهست و گفت و گوی تو از صدا هم باز آید سوی تو M2:2188 چون ز صوفی گشت فارغ باغبان یک بهانه کرد زان پس جنس آن M2:2189 کای شریف من برو سوی وثاق که ز بهر چاشت پختم من رقاق M2:2190 بر در خانه بگو قیماز را تا بیارد آن رقاق و قاز را M2:2191 چون به ره کردش بگفت ای تیزبین تو فقیهی ظاهرست این و یقین M2:2192 او شریفی می‌کند دعوی سرد مادر او را که داند تا کی کرد؟ M2:2193 بر زن و بر فعل زن دل می‌نهید عقل ناقص وانگهانی اعتمید M2:2194 خویشتن را بر علی و بر نبی بسته است اندر زمانه بس غبی M2:2195 هر که باشد از زنا و زانیان این برد ظن در حق ربانیان M2:2196 هر که بر گردد سرش از چرخها همچو خود گردنده بیند خانه را M2:2197 آنچ گفت آن باغبان بوالفضول حال او بُد دور از اولاد رسول M2:2198 گر نبودی او نتیجهٔ مرتدان کی چنین گفتی برای خاندان M2:2199 خواند افسون‌ها شنید آن را فقیه در پی‌اش رفت آن ستمکار سفیه M2:2200 گفت ای خر اندرین باغت کی خواند؟ دزدی از پیغمبرت میراث ماند؟ M2:2201 شیر را بچه همی‌ماند بدو تو به پیغمبر به چه مانی؟ بگو! M2:2202 با شریف آن کرد مرد ملتجی که کند با آل یاسین خارجی M2:2203 تا چه کین دارند دایم دیو و غول چون یزید و شمر با آل رسول M2:2204 شد شریف از زخم آن ظالم خراب با فقیه او گفت ما جستیم از آب M2:2205 پای دار اکنون که ماندی فرد و کم چون دهل شو زخم می‌خور در شکم M2:2206 گر شریف و لایق و همدم نیم از چنین ظالم تو را من کم نیم M2:2207 مر مرا دادی بدین صاحب غرض احمقی کردی تو را بئس العوض M2:2208 شد ازو فارغ بیامد کای فقیه چه فقیهی ای تو ننگ هر سفیه M2:2209 فتوی‌ات اینست ای ببریده‌دست کاندر آیی و نگویی امر هست M2:2210 این چنین رخصت بخواندی در وسیط یا بدست این مساله اندر محیط M2:2211 گفت حقستت بزن دستت رسید این سزای آنک از یاران برید ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai