Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۹۶ - بقیهٔ قصهٔ ابراهیم ادهم بر لب آن دریا (d2-sh96, daftar 2, 28 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M2:3345 چون نفاذ امر شیخ آن میر دید ز آمد ماهی شدش وجدی پدید M2:3346 گفت اه ماهی ز پیران آگهست شه تنی را کو لعین درگهست M2:3347 ماهیان از پیر آگه ما بعید ما شقی زین دولت و ایشان سعید M2:3348 سجده کرد و رفت گریان و خراب گشت دیوانه ز عشق فتح باب M2:3349 پس تو ای ناشسته‌رو در چیستی در نزاع و در حسد با کیستی M2:3350 با دم شیری تو بازی می‌کنی بر ملایک ترک‌تازی می‌کنی M2:3351 بد چه می‌گویی تو خیر محض را هین ترفع کم شمر آن خفض را M2:3352 بد چه باشد مس محتاج مهان شیخ کی بود کیمیای بی‌کران M2:3353 مس اگر از کیمیا قابل نبد کیمیا از مس هرگز مس نشد M2:3354 بد چه باشد سرکشی آتش‌عمل شیخ کی بود عین دریای ازل M2:3355 دایم آتش را بترسانند از آب آب کی ترسید هرگز ز التهاب M2:3356 در رخ مه عیب‌بینی می‌کنی در بهشتی خارچینی می‌کنی M2:3357 گر بهشت اندر روی تو خارجو هیچ خار آنجا نیابی غیر تو M2:3358 می‌بپوشی آفتابی در گلی رخنه می‌جویی ز بدر کاملی M2:3359 آفتابی که بتابد در جهان بهر خفاشی کجا گردد نهان M2:3360 عیبها از رد پیران عیب شد غیبها از رشک ایشان غیب شد M2:3361 باری ار دوری ز خدمت یار باش در ندامت چابک و بر کار باش M2:3362 تا از آن راهت نسیمی می‌رسد آب رحمت را چه بندی از حسد M2:3363 گرچه دوری دور می‌جنبان تو دم حیث ما کنتم فولوا وجهکم M2:3364 چون خری در گل فتد از گام تیز دم بدم جنبد برای عزم خیز M2:3365 جای را هموار نکند بهر باش داند او که نیست آن جای معاش M2:3366 حس تو از حس خر کمتر بدست که دل تو زین وحلها بر نجست M2:3367 در وحل تاویل و رخصت می‌کنی چون نمی‌خواهی کز آن دل بر کنی M2:3368 کین روا باشد مرا من مضطرم حق نگیرد عاجزی را از کرم M2:3369 خود گرفتستت تو چون کفتار کور این گرفتن را نبینی از غرور M2:3370 می‌گوند اینجایگه کفتار نیست از برون جویید کاندر غار نیست M2:3371 این همی‌گویند و بندش می‌نهند او همی‌گوید ز من بی آگهند M2:3372 گر ز من آگاه بودی این عدو کی ندا کردی که آن کفتار کو ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai