Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۸۷ - جواب گفتن عاشق عاذلان را و تهدید‌کنندگان را (d3-sh187, daftar 3, 32 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M3:3883 گفت من مستسقیم آبم کَشد گرچه می‌دانم که هم آبم کُشد M3:3884 هیچ مستسقی بنگریزد ز آب گر دو صد بارش کند مات و خراب M3:3885 گر بیاماسد مرا دست و شکم عشق آب از من نخواهد گشت کم M3:3886 گویم آنگه که بپرسند از بطون کاشکی بحرم روان بودی درون M3:3887 خیک اشکم گو بدر از موج آب گر بمیرم هست مرگم مستطاب M3:3888 من بهر جایی که بینم آب جو رشکم آید بودمی من جای او M3:3889 دست چون دف و شکم همچون دهل طبل عشق آب می‌کوبم چو گل M3:3890 گر بریزد خونم آن روح الامین جرعه جرعه خون خورم همچون زمین M3:3891 چون زمین و چون جنین خون‌خواره‌ام تا که عاشق گشته‌ام این کاره‌ام M3:3892 شب همی‌جوشم در آتش همچو دیگ روز تا شب خون خورم مانند ریگ M3:3893 من پشیمانم که مکر انگیختم از مراد خشم او بگریختم M3:3894 گو بران بر جان مستم خشم خویش عید قربان اوست و عاشق گاومیش M3:3895 گاو اگر خسپد وگر چیزی خورد بهر عید و ذبح او می‌پرورد M3:3896 گاو موسی دان مرا جان داده‌ای جزو جزوم حشر هر آزاده‌ای M3:3897 گاو موسی بود قربان گشته‌ای کمترین جزوش حیات کشته‌ای M3:3898 برجهید آن کشته ز آسیبش ز جا در خطاب اضربوه بعضها M3:3899 یا کرامی اذبحوا هذا البقر ان اردتم حشر ارواح النظر M3:3900 از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان برزدم M3:3901 مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم M3:3902 حملهٔ دیگر بمیرم از بشر تا بر آرم از ملایک پر و سر M3:3903 وز ملک هم بایدم جستن ز جو کل شیء هالک الا وجهه M3:3904 بار دیگر از ملک قربان شوم آنچ اندر وهم ناید آن شوم M3:3905 پس عدم گردم عدم چون ارغنون گویدم که انا الیه راجعون M3:3906 مرگ دان آنک اتفاق امتست کاب حیوانی نهان در ظلمتست M3:3907 همچو نیلوفر برو زین طرف جو همچو مستسقی حریص و مرگ‌جو M3:3908 مرگ او آبست و او جویای آب می‌خورد والله اعلم بالصواب M3:3909 ای فسرده عاشق ننگین نمد کو ز بیم جان ز جانان می‌رمد M3:3910 سوی تیغ عشقش ای ننگ زنان صد هزاران جان نگر دستک‌زنان M3:3911 جوی دیدی کوزه اندر جوی ریز آب را از جوی کی باشد گریز M3:3912 آب کوزه چون در آب جو شود محو گردد در وی و جو او شود M3:3913 وصف او فانی شد و ذاتش بقا زین سپس نه کم شود نه بدلقا M3:3914 خویش را بر نخل او آویختم عذر آن را که ازو بگریختم ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai