Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۴۷ - تشبیه کردن قرآن مجید را به عصای موسی و وفات مصطفی را علیه السلام نمودن بخواب موسی و قاصدان تغییر قرآن را با آن دو ساحر بچه کی قصد بردن عصا کردند چو موسی را خفته یافتند (d3-sh47, daftar 3, 48 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M3:1197 مصطفی را وعده کرد الطاف حق گر بمیری تو نمیرد این سبق M3:1198 من کتاب و معجزه‌ت را رافعم بیش و کم‌کن را ز قرآن مانعم M3:1199 من تو را اندر دو عالم حافظم طاعنان را از حدیثت رافضم M3:1200 کس نتاند بیش و کم کردن درو تو به از من حافظی دیگر مجو M3:1201 رونقت را روز روز افزون کنم نام تو بر زر و بر نقره زنم M3:1202 منبر و محراب سازم بهر تو در محبت قهر من شد قهر تو M3:1203 نام تو از ترس پنهان می‌گوند چون نماز آرند پنهان می‌شوند M3:1204 از هراس و ترس کفار لعین دینت پنهان می‌شود زیر زمین M3:1205 من مناره پر کنم آفاق را کور گردانم دو چشم عاق را M3:1206 چاکرانت شهرها گیرند و جاه دین تو گیرد ز ماهی تا به ماه M3:1207 تا قیامت باقیش داریم ما تو مترس از نسخ دین ای مصطفی M3:1208 ای رسول ما تو جادو نیستی صادقی هم‌خرقهٔ موسیستی M3:1209 هست قرآن مر تو را همچون عصا کفرها را در کشد چون اژدها M3:1210 تو اگر در زیر خاکی خفته‌ای چون عصایش دان تو آنچ گفته‌ای M3:1211 قاصدان را بر عصایش دست نی تو بخسپ ای شه مبارک خفتنی M3:1212 تن بخفته نور تو بر آسمان بهر پیکار تو زه کرده کمان M3:1213 فلسفی و آنچ پوزش می‌کند قوس نورت تیردوزش می‌کند M3:1214 آنچنان کرد و از آن افزون که گفت او بخفت و بخت و اقبالش نخفت M3:1215 جان بابا چونک ساحر خواب شد کار او بی رونق و بی‌تاب شد M3:1216 هر دو بوسیدند گورش را و تفت تا به مصر از بهر آن پیگار زفت M3:1217 چون به مصر از بهر آن کار آمدند طالب موسی و خانهٔ او شدند M3:1218 اتفاق افتاد کان روز ورود موسی اندر زیر نخلی خفته بود M3:1219 پس نشان دادندشان مردم بدو که برو آن سوی نخلستان بجو M3:1220 چون بیامد دید در خرمابنان خفته‌ای که بود بیدار جهان M3:1221 بهر نازش بسته او دو چشم سر عرش و فرشش جمله در زیر نظر M3:1222 ای بسا بیدارچشم و خفته‌دل خود چه بیند دیدِ اهل آب و گل M3:1223 آنک دل بیدار دارد چشم سر گر بخسپد بر گشاید صد بصر M3:1224 گر تو اهل دل نه‌ای بیدار باش طالب دل باش و در پیکار باش M3:1225 ور دلت بیدار شد می‌خسپ خوش نیست غایب ناظرت از هفت و شش M3:1226 گفت پیغامبر که خسپد چشم من لیک کی خسپد دلم اندر وسن M3:1227 شاه بیدارست حارس خفته گیر جان فدای خفتگان دل‌بصیر M3:1228 وصف بیداری دل ای معنوی در نگنجد در هزاران مثنوی M3:1229 چون بدیدندش که خفته‌ست او دراز بهر دزدی عصا کردند ساز M3:1230 ساحران قصد عصا کردند زود کز پسش باید شدن وانگه ربود M3:1231 اندکی چون پیشتر کردند ساز اندر آمد آن عصا در اهتزاز M3:1232 آنچنان بر خود بلرزید آن عصا کان دو بر جا خشک گشتند از وجا M3:1233 بعد از آن شد اژدها و حمله کرد هر دوان بگریختند و روی‌زرد M3:1234 رو در افتادن گرفتند از نهیب غلط غلطان منهزم در هر نشیب M3:1235 پس یقین‌شان شد که هست از آسمان زانک می‌دیدند حد ساحران M3:1236 بعد از آن اطلاق و تبشان شد پدید کارشان تا نزع و جان کندن رسید M3:1237 پس فرستادند مردی در زمان سوی موسی از برای عذر آن M3:1238 که‌امتحان کردیم و ما را کی رسد امتحان تو اگر نبود حسد M3:1239 مجرم شاهیم ما را عفو خواه ای تو خاص الخاص درگاه اله M3:1240 عفو کرد و در زمان نیکو شدند پیش موسی بر زمین سر می‌زدند M3:1241 گفت موسی عفو کردم ای کرام گشت بر دوزخ تن و جانتان حرام M3:1242 من شما را خود ندیدم ای دو یار اعجمی سازید خود را ز اعتذار M3:1243 همچنان بیگانه‌شکل و آشنا در نبرد آیید بهر پادشا M3:1244 پس زمین را بوسه دادند و شدند انتظار وقت و فرصت می‌بدند ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai