Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۷۳ - متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش را (d3-sh73, daftar 3, 27 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M3:1678 بیست از دزدان بدند آنجا و بیش بخش می‌کردند مسروقات خویش M3:1679 شحنه را غماز آگه کرده بود مردم شحنه بر افتادند زود M3:1680 هم بدان‌جا پای چپ و دست راست جمله را ببرید و غوغایی بخاست M3:1681 دست زاهد هم بریده شد غلط پاش را می‌خواست هم کردن سقط M3:1682 در زمان آمد سواری بس گزین بانگ بر زد بر عوان کای سگ ببین M3:1683 این فلان شیخست از ابدال خدا دست او را تو چرا کردی جدا M3:1684 آن عوان بدرید جامه تیز رفت پیش شحنه داد آگاهیش تفت M3:1685 شحنه آمد پا برهنه عذرخواه که ندانستم خدا بر من گواه M3:1686 هین بحل کن مر مرا زین کار زشت ای کریم و سرور اهل بهشت M3:1687 گفت می‌دانم سبب این نیش را می‌شناسم من گناه خویش را M3:1688 من شکستم حرمت ایمان او پس یمینم برد دادستان او M3:1689 من شکستم عهد و دانستم بَدست تا رسید آن شومی جرات بِه‌دَست M3:1690 دست ما و پای ما و مغز و پوست باد ای والی فدای حکم دوست M3:1691 قسم من بود این تو را کردم حلال تو ندانستی تو را نبود وبال M3:1692 و آنک او دانست او فرمان‌رواست با خدا سامانِ پیچیدن کجاست M3:1693 ای بسا مرغی پریده دانه‌جو که بریده حلق او هم حلق او M3:1694 ای بسا مرغی ز معده وز مغص بر کنار بام محبوس قفس M3:1695 ای بسا ماهی در آب دوردست گشته از حرص گلو ماخوذ شست M3:1696 ای بسا مستور در پرده بده شومی فرج و گلو رسوا شده M3:1697 ای بسا قاضی حبر نیک‌خو از گلو و رشوتی او زردرو M3:1698 بلک در هاروت و ماروت آن شراب از عروج چرخشان شد سد باب M3:1699 بایزید از بهر این کرد احتراز دید در خود کاهلی اندر نماز M3:1700 از سبب اندیشه کرد آن ذو لباب دید علت خوردن بسیار از آب M3:1701 گفت تا سالی نخواهم خورد آب آنچنان کرد و خدایش داد تاب M3:1702 این کمینه جهد او بد بهر دین گشت او سلطان و قطب العارفین M3:1703 چون بریده شد برای حلق دست مرد زاهد را دَرِ شکوی ببست M3:1704 شیخ اقطع گشت نامش پیش خلق کرد معروفش بدین آفات حلق ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai