Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۶۳ - تفسیر اوجس فی نفسه خیفة موسی قلنا لا تخف انک انت الاعلی (d4-sh63, daftar 4, 25 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M4:1667 گفت موسی سحر هم حیران‌کنیست چون کنم کین خلق را تمییز نیست M4:1668 گفت حق تمییز را پیدا کنم عقل بی‌تمییز را بینا کنم M4:1669 گرچه چون دریا برآوردند کف موسیا تو غالب آیی لا تخف M4:1670 بود اندر عهد خود سحر افتخار چون عصا شد مار آنها گشت عار M4:1671 هر کسی را دعوی حسن و نمک سنگ مرگ آمد نمکها را محک M4:1672 سحر رفت و معجزهٔ موسی گذشت هر دو را از بام بود افتاد طشت M4:1673 بانگ طشت سحر جز لعنت چه ماند بانگ طشت دین به جز رفعت چه ماند M4:1674 چون محک پنهان شدست از مرد و زن در صف آ ای قلب و اکنون لاف زن M4:1675 وقت لافستت محک چون غایبست می‌برندت از عزیزی دست دست M4:1676 قلب می‌گوید ز نخوت هر دمم ای زر خالص من از تو کی کمم M4:1677 زر همی‌گوید بلی ای خواجه‌تاش لیک می‌آید محک آماده باش M4:1678 مرگ تن هدیه‌ست بر اصحاب راز زر خالص را چه نقصانست گاز M4:1679 قلب اگر در خویش آخربین بدی آن سیه که آخر شد او اول شدی M4:1680 چون شدی اول سیه اندر لقا دور بودی از نفاق و از شقا M4:1681 کیمیای فضل را طالب بدی عقل او بر زرق او غالب بدی M4:1682 چون شکسته‌دل شدی از حال خویش جابر اشکستگان دیدی به پیش M4:1683 عاقبت را دید و او اشکسته شد از شکسته‌بند در دم بسته شد M4:1684 فضل مسها را سوی اکسیر راند آن زراندود از کرم محروم ماند M4:1685 ای زراندوده مکن دعوی ببین که نماند مشتریت اعمی چنین M4:1686 نور محشر چشمشان بینا کند چشم بندی ترا رسوا کند M4:1687 بنگر آنها را که آخر دیده‌اند حسرت جانها و رشک دیده‌اند M4:1688 بنگر آنها را که حالی دیده‌اند سر فاسد ز اصل سر ببریده‌اند M4:1689 پیش حالی‌بین که در جهلست و شک صبح صادق صبح کاذب هر دو یک M4:1690 صبح کاذب صد هزاران کاروان داد بر باد هلاکت ای جوان M4:1691 نیست نقدی کش غلط‌انداز نیست وای آن جان کش محک و گاز نیست ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai