Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۸۵ - شخصی به وقت استنجا می‌گفت اللهم ارحنی رائحة الجنه به جای آنک اللهم اجعلنی من التوابین واجعلنی من المتطهرین کی ورد استنجاست و ورد استنجا را به وقت استنشاق می‌گفت عزیزی بشنید و این را طاقت نداشت (d4-sh85, daftar 4, 24 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M4:2218 آن یکی در وقت استنجا بگفت که مرا با بوی جنت دار جفت M4:2219 گفت شخصی خوب ورد آورده‌ای لیک سوراخ دعا گم کرده‌ای M4:2220 این دعا چون ورد بینی بود چون ورد بینی را تو آوردی به کون M4:2221 رایحهٔ جنت ز بینی یافت حر رایحهٔ جنت کم آید از دبر M4:2222 ای تواضع برده پیش ابلهان وی تکبر برده تو پیش شهان M4:2223 آن تکبر بر خسان خوبست و چست هین مرو معکوس عکسش بند تست M4:2224 از پی سوراخ بینی رست گل بو وظیفهٔ بینی آمد ای عتل M4:2225 بوی گل بهر مشامست ای دلیر جای آن بو نیست این سوراخ زیر M4:2226 کی ازین جا بوی خلد آید ترا بو ز موضع جو اگر باید ترا M4:2227 هم‌چنین حب الوطن باشد درست تو وطن بشناس ای خواجه نخست M4:2228 گفت آن ماهی زیرک ره کنم دل ز رای و مشورتشان بر کنم M4:2229 نیست وقت مشورت هین راه کن چون علی تو آه اندر چاه کن M4:2230 محرم آن آه کم‌یابست بس شب رو و پنهان‌روی کن چون عسس M4:2231 سوی دریا عزم کن زین آب‌گیر بحر جو و ترک این گرداب گیر M4:2232 سینه را پا ساخت می‌رفت آن حذور از مقام با خطر تا بحر نور M4:2233 هم‌چو آهو کز پی او سگ بود می‌دود تا در تنش یک رگ بود M4:2234 خواب خرگوش و سگ اندر پی خطاست خواب خود در چشم ترسنده کجاست M4:2235 رفت آن ماهی ره دریا گرفت راه دور و پهنهٔ پهنا گرفت M4:2236 رنجها بسیار دید و عاقبت رفت آخر سوی امن و عافیت M4:2237 خویشتن افکند در دریای ژرف که نیابد حد آن را هیچ طرف M4:2238 پس چو صیادان بیاوردند دام نیم‌عاقل را از آن شد تلخ کام M4:2239 گفت اه من فوت کردم فرصه را چون نگشتم همره آن رهنما M4:2240 ناگهان رفت او ولیکن چونک رفت می‌ببایستم شدن در پی بتفت M4:2241 بر گذشته حسرت آوردن خطاست باز ناید رفته یاد آن هباست ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai