Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱ - سر آغاز (d5-sh1, daftar 5, 30 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M5:1 شه حسام‌الدین که نور انجمست طالب آغاز سِفر پنجمست M5:2 این ضیاء الحق حسام الدین راد اوستادان صفا را اوستاد M5:3 گر نبودی خلق محجوب و کثیف ور نبودی حلقها تنگ و ضعیف M5:4 در مدیحت دادِ معنی دادمی غیر این منطق لبی بگشادمی M5:5 لیک لقمهٔ بازْ آنِ صعوه نیست چاره اکنون آب و روغن کردنیست M5:6 مدح تو حیفست با زندانیان گویم اندر مجمع روحانیان M5:7 شرح تو غَبنست با اهل جهان هم‌چو راز عشق دارم در نهان M5:8 مدح تعریف‌ست و تخریق حجاب فارغست از شرح و تعریف آفتاب M5:9 مادح خورشید مداح خودست که دو چشمم روشن و نامُرمدست M5:10 ذم خورشید جهان ذم خَودست که دو چشمم کور و تاریک و بد است M5:11 تو ببخشا بر کسی کاندر جهان شد حسود آفتاب کامران M5:12 توٰاندش پوشید هیچ از دیده‌ها؟ وز طراوت دادن پوسیده‌ها؟ M5:13 یا ز نور بی‌حدش توٰانند کاست یا به دفع جاه او توانند خاست M5:14 هر کسی کو حاسد کیهان بود آن حسد خود مرگ جاویدان بود M5:15 قدر تو بگذشت از درک عقول عقل اندر شرح تو شد بوالفضول M5:16 گرچه عاجز آمد این عقل از بیان عاجزانه جنبشی باید در آن M5:17 ان شیئا کله لا یدرک اعلموا ان کله لا یترک M5:18 گر نتانی خورد طوفان سحاب کی توان کردن بترکِ خوردِ آب M5:19 راز را گر می‌نیاری در میان درکها را تازه کن از قشر آن M5:20 نطقها نسبت به تو قشرست لیک پیش دیگر فهمها مغزست نیک M5:21 آسمان نسبت به عرش آمد فرود ورنه بس عالیست سوی خاک‌تود M5:22 من بگویم وصف تو تا ره برند پیش از آن کز فوت آن حسرت خورند M5:23 نور حقی و به حق جذاب جان خلق در ظلمات وهم‌اند و گمان M5:24 شرط تعظیمست تا این نور خوش گردد این بی‌دیدگان را سرمه‌کش M5:25 نور یابد مستعد تیزگوش کو نباشد عاشق ظلمت چو موش M5:26 سست‌چشمانی که شب جولان کنند کی طواف مشعلهٔ ایمان کنند M5:27 نکته‌های مشکل باریک شد بند طبعی که ز دین تاریک شد M5:28 تا بر آراید هنر را تار و پود چشم در خورشید نتواند گشود M5:29 هم‌چو نخلی برنیارد شاخها کرده موشانه زمین سوراخها M5:30 چار وصفست این بشر را دل‌فشار چارمیخ عقل گشته این چهار ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai