Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۱۲ - جواب گفتن روبه خر را (d5-sh112, daftar 5, 27 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M5:2637 گفت روبه صاف ما را درد نیست لیک تخییلات وهمی خورد نیست M5:2638 این همه وهم توست ای ساده‌دل ورنه بر تو نه غشی دارم نه غل M5:2639 از خیال زشت خود منگر به من بر محبان از چه داری سؤ ظن M5:2640 ظن نیکو بر بر اخوان صفا گرچه آید ظاهرا زیشان جفا M5:2641 این خیال و وهم بد چون شد پدید صد هزاران یار را از هم برید M5:2642 مشفقی گر کرد جور و امتحان عقل باید که نباشد بدگمان M5:2643 خاصه من بدرگ نبودم زشت‌اسم آنک دیدی بد نبد بود آن طلسم M5:2644 ور بدی بد آن سگالش قدرا عفو فرمایند یاران زان خطا M5:2645 عالم وهم و خیال طمع و بیم هست ره‌رو را یکی سدی عظیم M5:2646 نقشهای این خیال نقش‌بند چون خلیلی را که که بد شد گزند M5:2647 گفت هذا ربی ابراهیم راد چونک اندر عالم وهم اوفتاد M5:2648 ذکر کوکب را چنین تاویل گفت آن کسی که گوهر تاویل سفت M5:2649 عالم وهم و خیال چشم‌بند آنچنان که را ز جای خویش کند M5:2650 تا که هذا ربی آمد قال او خربط و خر را چه باشد حال او M5:2651 غرق گشته عقلهای چون جبال در بحار وهم و گرداب خیال M5:2652 کوهها را هست زین طوفان فضوح کو امانی جز که در کشتی نوح M5:2653 زین خیال ره‌زن راه یقین گشت هفتاد و دو ملت اهل دین M5:2654 مرد ایقان رست از وهم و خیال موی ابرو را نمی‌گوید هلال M5:2655 وآنک نور عمرش نبود سند موی ابروی کژی راهش زند M5:2656 صد هزاران کشتی با هول و سهم تخته تخته گشته در دریای وهم M5:2657 کمترین فرعون چست فیلسوف ماه او در برج وهمی در خسوف M5:2658 کس نداند روسپی‌زن کیست آن وانک داند نیستش بر خود گمان M5:2659 چون ترا وهم تو دارد خیره‌سر از چه گردی گرد وهم آن دگر M5:2660 عاجزم من از منی خویشتن چه نشستی پر منی تو پیش من M5:2661 بی‌من و مایی همی‌جویم به جان تا شوم من گوی آن خوش صولجان M5:2662 هر که بی‌من شد همه من‌ها خود اوست دوست جمله شد چو خود را نیست دوست M5:2663 آینه بی‌نقش شد یابد بها زانک شد حاکی جمله نقشها ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai