Masnavi-ye Maʿnavi بخش ۱۲ - عرضه کردن مصطفی علیه‌السلام شهادت را بر مهمان خویش (d5-sh12, daftar 5, 27 beyts) ──────────────────────────────────────────────────────── M5:260 این سخن پایان ندارد مصطفی عرضه کرد ایمان و پذرُفت آن فتی M5:261 آن شهادت را که فَرُّخ بوده است بندهای بسته را بگشوده است M5:262 گشت مؤمن، گفت او را مصطفی که امشبان هم باش تو مهمان ما M5:263 گفت والله تا ابد ضَیف تواَم هر کجا باشم بهر جا که روم M5:264 زنده کرده و مُعتَق و دربان تو این جهان و آن جهان بر خوان تو M5:265 هر که بگزیند جزین بگزیدهِ خوان عاقبت دَرَّد گلویش ز استخوان M5:266 هر که سوی خوان غیر تو رود دیو با او دان که هم‌کاسه بود M5:267 هر که از همسایگی تو رود دیو، بی‌شکی که همسایه‌اَش شود M5:268 ور رود بی‌تو سفر او دوردست دیو بد همراه و هم‌سفرهٔ ویست M5:269 ور نشیند بر سر اسپ شریف حاسد ماهست، دیو او را ردیف M5:270 ور بچه گیرد ازو شهناز او دیو در نسلش بود انباز او M5:271 در نُبی شارکهُمُ گفته‌ست حق هم در اموال و در اولاد ای شفق M5:272 گفت پیغمبر ز غیب این را جَلی در مقالات نوادر با عَلی M5:273 یا رسول‌الله رسالت را تمام تو نمودی هم‌چو شمسِ بی‌غمام M5:274 این که تو کردی دو صد مادر نکرد عیسی از افسونش با عازَر نکرد M5:275 از تو جانم از اجل نَک جان بِبُرد عازر ار شد زنده زان دم باز مُرد M5:276 گشت مهمانِ رسول آن شب عرب شیر یک بز نیمه خورد و بست لب M5:277 کرد اِلحاحش بخور شیر و رُقاق گفت گشتم سیر والله بی‌نفاق M5:278 این تکلف نیست نِی ناموس و فن سیرتر گشتم از آنک دوش من M5:279 در عجب ماندند جمله اهل بَیت پر شد این قندیل زین یک قطره زَیت؟ M5:280 آنچ قوت مرغ بابیلی بود سیری معدهٔ چنین پیلی شود؟ M5:281 فُجفُجه افتاد اندر مرد و زن قدر پشّه می‌خورد آن پیل‌تن M5:282 حرص و وهم کافری سرزیر شد اژدها از قوت موری سیر شد M5:283 آن گدا چشمیِ کفر از وی برفت لوت ایمانیش لَمتُر کرد و زَفت M5:284 آنک از جوعُ البَقَر او می‌طپید هم‌چو مریم میوهٔ جنت بدید M5:285 میوهٔ جنت سوی چشمش شتافت معدهٔ چون دوزخش آرام یافت M5:286 ذات ایمان نعمت و لوتیست هَول ای قناعت کرده از ایمان به قَول ──────────────────────────────────────────────────────── Source: ganjoor.net via masnavi.ai